{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&

وقتی:``خانوادت‌ ازیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون....``

فلش‌‌بک‌ پنج‌ صبح‌

ات‌‌ ویو

چشمامو‌ آرو‌م‌ باز‌ کردم‌
چشمام‌ انگار‌ برای‌ چند‌ لحضه‌ داشتند‌ دروغ‌ میگفنتد‌ چون‌ قاعدتن‌ نباید‌ اول‌ صبحی سی*نه‌ی چاک‌ خورده‌ی یه‌ مرد‌ رو‌ ببینم‌
بیشتر که به خودم‌ اومدم‌ فهیدم‌ این‌ صحنه‌ واقعی و‌ قابل لمسه‌ و
هول‌ کردم‌ و‌ سریع‌ با‌ عجله‌ روی اون‌ جایی که خوابیده بودم‌‌‌ اومدم‌ بیرون‌‌ که قیافه‌ی اون‌ شخصی که توی بغلش بودم رو‌ نگاه کردم‌ دیدم‌‌
«تهیونگه‌»
که باعث‌ شد‌‌ عقب‌ عقب‌ برم‌ و‌ خوردم‌‌ به یه چیز‌ که شکست
و‌ صدای‌ شکستن مصادف شد‌ با‌ پریدن تهیونگ‌ از‌ خواب‌
+ت.تهیونگ‌ ت.توو..
و‌ جوری‌ که انگار‌ تازه‌ ویندوز‌ مغزش‌ بالا‌‌ اومده باشه
اومد‌ سمت‌ پاهام‌ و‌‌ با‌ حالت‌ نگرانی‌ گفت:
-عزیزم‌ چیزیت‌ نشد‌؟پاهات‌ که آسیب‌ ندید؟‌
+
یکم‌ دور و‌ر‌ نگاه کردم‌ که متوجه یه‌ چیز‌ عجیب‌ شدم‌ اتاق‌ اصلا‌ عادی‌ نبود چندتا‌‌ پنجره‌ی کوچیک‌ داشت‌‌ و‌ سقف کوتاه که باعث‌ شد‌‌ شک‌ کنم‌ که
+ته الان‌ ما‌‌ دقیقا‌ کجاییم؟
-‌توی‌ هواپیمای شخصی‌ من‌ که داره به سمت‌ ایتالیا پرواز می‌کنه
+
احساس کردم توی‌ زانو‌هام‌ خالی‌ شد‌ و‌ روی‌‌ زانو‌ نشستم‌ و‌ شروع‌ کردم‌ با‌ صدای‌ خیلی‌ بلند‌‌ گریه
+عععععععععععع(ببخشید‌ نتونستم صدای‌ گریه رو‌ چطوری‌ بنویسم👽🙏)
+چطور‌ دلت‌ اومددد(همچنان عر زیاد)
همینجوری که داشتم‌ گریه میکردم‌ زیر‌ باسنم‌ رو‌ گرفت‌ و‌‌ دست‌ دیگشو‌ گذاشت‌ پشتم‌ و بلند‌م‌ کرد‌ و‌ در‌ حالی‌ که خودش‌‌ روی‌‌ تخت‌‌ نشست‌ منو‌ مثل‌‌ بچه‌ توی‌ بغلش‌ نشوند و‌ بهم‌ دستمال‌ کاغذی‌ برای‌ پاک‌ کردن‌ دماغم‌ میداد

ده‌ مین‌ بعد...
-آروم‌ شدی؟
+آره(فین‌ فین‌ کردن‌)
-خوبه..
+میشه‌ برگردیم؟
-نه
+
همون‌جوری‌ که‌ تو‌ بغلش‌ بودم‌‌‌ خیز‌ برداشتم‌ و‌ یه‌ بوس‌ از‌ لپش‌ کردم
-دلتنگم‌ بودی؟
+آره‌
و‌ بعد‌ از‌ اون‌ پرواز به ایتالیا رسیدیم و‌ زندگی‌ جدیدی رو‌ شروع کردیم.....
دیدگاه ها (۰)

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``خانوادت‌ ازیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون.....

چند‌ پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``خانوادت‌ ازیتت‌ میکنن‌‌ ‌و‌ اون.....

...

درمانگر عشق. فصل دوم. پارت۱۱

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط