{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهوی من

اهوی من
پارت ۸۱

ارشارام:من نیاز به تمرکز دارم تا امشب براتون اون جادوگر پیدا میکنم فقط یکم خرج داره
اراد: هرچقدر بخوای بهت میدم فقط قیمت بگو؟
ارشارام: ۵۰ میلیارد

اراد چک شو از تویی کتش در میاره و مینویسه
اراد: فردا برو بگیر

اراد پارسا میان خونه اراد میره جسم خوابیده اهو رو بغل میکنه گریه میکنه
اراد: کی میشه بدون درد زندگی کنیم اهو زود خوب شو قول میدم بهترین زندگی رو برات بسازم بدون تو دارم میمیرم همنجور ک گریه میکنه خوابش میبره

(فردا)
اسم اون جادوگر ارشارام گفت رفتیم دنبالش دوست داشتم اون کسی ک میگفت نباشه با کلی بدبدختی با ارسلان پارسا به اون ادرس رفتیم خونه ای مرتب بود

ارسلان:بوی اشنا میاد خیلی اشنا انگار هروز حسش میکردم
اراد:منم همنطور بوش خیلی اشناست

دختره:به به اقا ارسلان اراد دلم براتون تنگ شده بود
ارسلان:کجایی کی تو؟
دختره:نمشناسی منو یعنی اینقدر زود فراموشم کردی
ارسلان:مثل ادم حرف بزن بیبینم کی
دختره:یکم فکر کن دیگ
ارسلان:اذیتم نکن بگو کی بیا بیرون
دختره:همونی ک کشتیش همون ک هرشب اذیتش میکردی
ارسلان:نه اون مرده
دختره:نه یک شیطان نجاتش داد الان زندست داری صداشو میشنوه ای
ارسلان:نه اون مرد تو اون نیستی
اراد:نه نه نه اون تو نیستی اگه هم داشتی چرا داری بلا سر اهو من میاری
دختره:چرا نیومدی منو بگیری چرا گذاشتی ارسلان باهام ازدواج کنه
اراد:چون بابات نذاشت چون ارسلان باباش رییس قبلیه بود
دیدگاه ها (۰)

اهوی من پارت ۸۲ الیس از پله ها میاد پایین ک ارسلان بدو بدو م...

اهوی من پارت ۸۳ (اهو) ۳ماه گذشته هممون تو این سه ماه پیش روا...

اهوی من پارت ۸۰ (اونا ک نفهمیدن یکی اهو رو طلسم کرده و اونو ...

اهوی من پارت ۷۹ انا رو بغل کردم رفتم تو اشپزخونه دیدم ارسلان...

رمان دخت من

رمان دخت من

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط