مردی كه همسرش را دفن می كرد سر مزارش با چشم های اشكبار كن
مردی كه همسرش را دفن می كرد سر مزارش با چشم های اشكبار كنار روحانی ایستاد .
زیر لب می گفت : دوستش داشتم.
روحانی سرش را تكان می داد.
"یعنی ... واقعا دوستش داشتم."
مرد یك مرتبه زد زیر گریه .
"اما ... فقط یك بار آن را به او گفتم."
زیر لب می گفت : دوستش داشتم.
روحانی سرش را تكان می داد.
"یعنی ... واقعا دوستش داشتم."
مرد یك مرتبه زد زیر گریه .
"اما ... فقط یك بار آن را به او گفتم."
- ۱.۷k
- ۲۴ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط