خدایا اصلا باورم نمیشه دوبارع دارم برمیگردم کره انگار برا
خدایا اصلا باورم نمیشه دوبارع دارم برمیگردم کره انگار برام مث رویاس تو همین خیالا بودم بودم ک ا/ت صدام کرد یونگی:چیشده؟ ا/ت:نوبت پروازمونه یونگی:ا/ت میگم دفعه بعد ک سال دیگ یا شایدم۷_۸سال دیگ اومدیم ایران ی سری عم ب ارمیای ایران بزنیم نظرت چیه من:😐💔 ا/ت:ارع خوبه رفتیم تو ایست بازرسی داشتن چمدونا رو بازرسی میکردن یارویی ک داش چمدونا رو بازرسی میکرد ی نگاه چپ چپ بهم انداخت یارو:این چمدون برا شماس؟ یونگی:بله یارو:شما چن دقه اینجا وایساد یونگی:چرا ی نفر دیه یارو صدا کرد یارو رف اون ور برا چی باید وایمیسادم اگه از پرواز جا میموندم چی؟ کی پاسخگو بود من دیگ جونی نداشتم ک تو ایران بمونم برا همبن چمدون زدم زیر بغلم سریع فلنگو بستم سوار هواپیما شدیم تا موقعی ک برسیم ب خاک کره داشتم صلوات میفرستادم ک ی دفعه هواپیما دور نزنه بره سمت ایران ؟؟:مسافرین محترم ب کره خوش اومدید وای خدا اصلا برام مث خاب بود قشنگ هوا رو دادم تو ریه ام دوباره دادم بیرون اصلا هوای اینجا ی طعم مزه دیگ داره به به هیچ جا کشور ادم نمیشه خداروشکر ک بلاخره برگشتیم باید سفره صلوات بگیرم برا این بازگشتمون رفتم سمت چمدونا تا وسایلمو جابجا کنم زیپ همون چمدونی ک سنگین بود باز کردم ب چیزی ک دیدم خشکم زد ا/ت:یونگی میگم تو..هی چرا ایجوری شدی ا/ت:تو چمدون نگاهی کرد ک اونم مث من خشکش زد من:گفتم برات دارم یونگی خان پدرام از چمدون اومد بیرون:سلام ا/ت:تو ؟چجوری؟ پدرام:بلخند ملیح پس خونتون این شکلیه یونگی حتما باید منو ببری کره بهم نشون بدی ا/ت ب سمت پدرام حمله میکنه و پدرامم موهای ا/ت میکشه یونگی:نشسته ام ب در نگاه میکنم چرا من با این خانواده وصلت کردم؟ ♟پایان
- ۷۲.۲k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط