{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مورچه ای را دیدم

مورچه ای را دیدم

با این کوچکی اش

باری را میبرد از خود بزرگتر . . .


.

.

منم اصن حال و حوصله ی لوس بازی و متحول شدنُ نداشتم

کشتمش |:

همینم مونده از مورچه پند بگیرم
دیدگاه ها (۱)

امروز رفته بودم شهرداری واسه انجام کار ساختمانی کارمنده پرسی...

ﺿﺪﺣﺎﻝ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﭼﯿﻪ ؟:!.......۹ﻣﺎﻩ !ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﺎ...

لایک داره خدایی

حققوای بچه ها یه جا خوندم ، نوشته بود که : من در حال ریواچ ک...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part34کیمیا:ربطش اینکه که من یروز این آقارو ت...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part16چشاشو سگی کرد و بهم نگاه کرد بعدم راه ا...

🔴 حکایت پند آموز (‍عاقبت رباخواري)آقا سید مهدی کشفی که از یا...

پارت ۶ساعت ۱۱ شب_جیمین:بعد از اون اتفاق ها پسرا پیشنهاد دادن...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part39کیمیا:اره اما من:ببین کیمیا این قضیه ما...

پارت شانزدهم چند روز بعد توی این چند روز تهیونگ خیلی بهتر از...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

وقتی دخترشو دوست نداشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط