when he betrayed you
when he betrayed you
part 18
*عمارت*
وقتی از جت پیاده شدیم راننده کوک دنبالمون اومده بود
وقتی دروازه عمارت رو باز کردن انگار..همچی پژمردع شده بود..دیواره های عمارت خاک و خونی بود (خون لیا) گرفته بود
چندتا از پنجره ها شیشها هاش شکسته بوندند
گل هایی که کاشته بودم..همه پژمرده که هیچ پودر شده شده بودند
کوک: وایی یادم رفته بود بگم...بعد اینکه رفتی هیچکس دیگع..اجازه ندادم بیاد خونه..بیا داخل نریم الان میگم خدمتکار ها بیان همه جا رو تو سه ثانیه مثل اولش کنن
ا/ت: اینجا به نظرت تو سه ثانیه مثل روز اول میشه
کوک:.. *دیدم داره میره سمت در خونه* درو باز نکن! (ولی کرد)
ا/ت : *دیدم همه جا بهم ریخته و خونیه (خون لیا) بوی الکل و ته مونده های سیگار روی زمین همه جا رو گرفته بود
ظرف ها شکسته و کثیف
انگار که اینجا رو بمب زده باشن پاره و بهم ریخته بود* (تلاش میکردم چیزی بگم ولی هیچی بیرون نمی اومد هم از شوک و هم از ندونستن کلمه ای برای این فاجعه بزرگ یهو از بوی الکل و خون حالت تهوع گرفتم و تو باغچه بالا اوردم*
کوک:راحت گذاشتنش و زنگ زدن به تمامی خدمتکار ها برای اینکه هرچی نیرو هست بیان و اینجا رو تمیز کنن* (یاد جسد لیا تو انباری افتادم و دویدم سمتش)
part 18
*عمارت*
وقتی از جت پیاده شدیم راننده کوک دنبالمون اومده بود
وقتی دروازه عمارت رو باز کردن انگار..همچی پژمردع شده بود..دیواره های عمارت خاک و خونی بود (خون لیا) گرفته بود
چندتا از پنجره ها شیشها هاش شکسته بوندند
گل هایی که کاشته بودم..همه پژمرده که هیچ پودر شده شده بودند
کوک: وایی یادم رفته بود بگم...بعد اینکه رفتی هیچکس دیگع..اجازه ندادم بیاد خونه..بیا داخل نریم الان میگم خدمتکار ها بیان همه جا رو تو سه ثانیه مثل اولش کنن
ا/ت: اینجا به نظرت تو سه ثانیه مثل روز اول میشه
کوک:.. *دیدم داره میره سمت در خونه* درو باز نکن! (ولی کرد)
ا/ت : *دیدم همه جا بهم ریخته و خونیه (خون لیا) بوی الکل و ته مونده های سیگار روی زمین همه جا رو گرفته بود
ظرف ها شکسته و کثیف
انگار که اینجا رو بمب زده باشن پاره و بهم ریخته بود* (تلاش میکردم چیزی بگم ولی هیچی بیرون نمی اومد هم از شوک و هم از ندونستن کلمه ای برای این فاجعه بزرگ یهو از بوی الکل و خون حالت تهوع گرفتم و تو باغچه بالا اوردم*
کوک:راحت گذاشتنش و زنگ زدن به تمامی خدمتکار ها برای اینکه هرچی نیرو هست بیان و اینجا رو تمیز کنن* (یاد جسد لیا تو انباری افتادم و دویدم سمتش)
- ۸۴۶
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط