{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

when he betrayed you

when he betrayed you
part 19
ا/ت :حالم خوب نیس
کوک: بیا بریم یک چیزی برات بخرم بخوری
ا/ت: بریم
کوک: نگران نباش میگم اینجا رو تمیز کنن..اتفاقا بهترم شد میگیم اتاق بچه رو هم امادع کنن
ا/ت: از الان؟
کوک: پس کی؟
ا/ت: اصلا ولش کن فقط بیا از اینجا بریم *نشستن تو ماشین اونم نشست به رانندع گفت برع اولین رستوران شیکی که دید وایسته*
کوک: میریم هتل زندگی میکنیم..فعلا
ا/ت: این همه خونه داریم بریم هتل؟
کوک: راست میگی ها..چقدر خنگم
ا/ت: *سرمو گذاشتم رو رونش* خوابم میاد ولی خوراکی و غذا هارو بگیر بعدا میخورم
ا/ت سریع خوابش برد وقتی راننده پارک کرد بهش اشاره کردم یک چیزایی برای ا/ت بخره

*ویلا*

وقتی از خواب بیدار شدم دیدم تو اتاق با کاغذ دیواری زردم فهمیدم ما رو برده باغ چون این اتاق رو با تم مورد علاقع ام چیده شدع
از اونجایی که گشنم بود فوری رفتم اشپزخونه و دیدم برام برگر و پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده گرفتع تند تند شروع کردم به خوردن که با حرفش پریدم و بهش با دهنپر بهش نگاه کردم
دیدگاه ها (۱)

when he betrayed you part 18*عمارت*وقتی از جت پیاده شدیم ران...

when he betrayed you part 17ا/ت: *از دهنم پرید* باشعکوک:.. ا...

ادامه childhood love

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط