{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love in the dark⑥⓪

Love in the dark⑥⓪

بله همون دختری که امروز تو شرکت دیدم
آره هوجو بود عشق سابق جونگکوک
🧠: منشی: یه خانم هست بیشتر روزها میاد میره دفتر آقای جئون خیلی باهم صمیمی هستن.....
فکر کردم دارم اشتباه میبینم شاید از اثرات حاملگی باشه زنگ زدم به جونگکوک و جلوی چشمم رد تماس کرد...
چشمام پر از اشک شده بود و گوشه ی چشمم اشک میریختم و نمیتونستم خوپم رو کنترل کنم سریع سوار ماشین شدم
راننده: خانم کجا؟
ا/ت: خونه
راننده: خانم حالتون خونه
ا/ت: فقط برو
داشتم گریه میکردم و نمیدونستم تو این شرایط باید دردم رو به کی بگم به کی بگم بهم خیانت شدهههه و شکمم هم خیلی درد داشت نکنه این بچه هم فهمیده باباش داره خیانت میکنه😭😭

دو ساعت بعد
مثل همیشه تو تاریکی نشسته بودم
صدای در رو شنیدم و اشکام رو پاک کردم و لامپ روشن شد
کوک: وایی فدات شم ترسیدم نخوابیدی؟
ا/ت: کدوم گوری بودی؟
دیدم دقیقا بوی عطر همون
دقیقا همون بوی عطر رو میداد
کوک: عزیزم چیزی شده؟
ا/ت: به من نگو عزیزم
کوک: ا/ت جان ناراحتی؟ شرمنده نشد امشب بیام خیلی کار داشتم
ا/ت: عزیزم خیلی خودت رو خسته میکنی نکن دیگه لطفا
کوک: چیکار کنم مجبورم دیگه و اینکه کار میکنم تا عشقم و بچم تو رفاه باشن
ا/ت: عزیزم تو خیلی خوبی
کوک: قربونت بشم بریم بخوابیم
ا/ت: بریم...
همون لحظه از عصبانیت گلدون رو شکوندمم
ا/ت: خسته شدم دیگه


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۲)

Love in the dark⑥①کوک: چیشده؟ ا/ت: از دروغ هات خسته شدم من ا...

Love in the dark⑤⑨ا/ت: اما چی؟ منشی: خانم شما واقعا همسرشی؟ ...

Love in the dark⑤⑧چند ساعت بعدبرگشتم خونه لامپ ها همه خاموش ...

love in the dark④⑥چشمام رو باز کردم جونگکوک کنارم بود ا/ت: ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط