{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چيزي وسيع و تيره و انبوه

چيزي وسيع و تيره و انبوه
چيزي مشوش چون
صدای دوردست روز
بر مردمک هاي پريشانم
مي‌چرخد و مي‌گسترد خود را
شايد مرا از چشمه مي‌گيرند
شايد مرا از شاخه مي‌چينند
شايد مرا مثل دری
بر لحظه‌های بعد می بندند
شايد♥️
-فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p87شاخه‌های سرو در باد آروم تکون می‌خورد...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

جنگل نفرین شده پارت ۲

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²¹صبح، آرام‌تر از همیشه از راه رسید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط