{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چيزي وسيع و تيره و انبوه

چيزي وسيع و تيره و انبوه
چيزي مشوش چون
صدای دوردست روز
بر مردمک هاي پريشانم
مي‌چرخد و مي‌گسترد خود را
شايد مرا از چشمه مي‌گيرند
شايد مرا از شاخه مي‌چينند
شايد مرا مثل دری
بر لحظه‌های بعد می بندند
شايد♥️
-فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۰)

من تماشای تو می‌کردم و غافل بودم کَز تماشای تو خَلقی به تماش...

من به هیأتِ « ما » زاده شدمبه هیأتِ پُر شکوهِ انسانتا در بها...

ای کاش که دستِ تو پذیرش نبودنوازش نبود و بخشش نبودکه این همه...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

رمان : مادام کوچولوی کیم part :1خورشید هنوز با تردید از پشتِ...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط