{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرمانده من

فرمانده من
پارت هفت....

امروز ات یه چیزیش شده بود نمیدانم چرا ولی سعی می‌کرد فاصله اش و حفظ کنه باید ازش بپرسم

تهیونگ" ات چرا اینجوری شدی؟ چرا سعی مکنه محل بهم نذاری؟


ات" تهیونگ اه بنظرم باید فاصله ام و حفظ کنیم مث هر بادیگارد و رئیس دیگه

خیلی بهم برخورد من اون و دوست دارم چرا باید فاصله ام و حفظ کنم

از زبان ات
من تهیونگ و دوست دارم نمیدونم از کی ولی دوستش دارم دیشب دیدم گذاشتم رو تخت امروز صبح کلی ذوق کردم کلی قربون صدقش رفتم ولی باید فاصله امون حفظ کنیم نباید بزارم مث قبل بشه
نباید بزارم دوباره جئون لعنتی بادیگاردم و بکشه

از زبان تهیونگ

باشه ات جان فاصله امون حفظ کنیم ولی کاری میکنم عاشقم شی
جدا از اینکه ات الانشم عاشق شده

هفته بعد(روز مهمونی)

تو این یه هفته کل سعی ام و کردم از ات اصلا فاصله نگیرم و موفق بودم کلی میبردمش بیرون کلی چیز میز براش میخریدم با اینکه زیاد ریکشن نشون نمیداد ولی میدونستم دوست داره امشبم روز مهمونی بود دیروز ات و بردم خرید
موقعی که لباس مهمونی و پرو کرد خیلی خوشگل شده بود من مث مجسمه داشتم نگاهش میکردم اون خیلی ناز شده بود تو این لباس

تو ماشین نشسته بودم منتظر ات
ات و دیدم که از پله ها داشت میومد پایین تو این لباس و تیپ خیلی نفس گیر شده بود لباس هاش کوتاه بود و کفشش بند دار اکسسوری و کیف هاش و نگم من دوباره و دوباره عاشقش شدم

ات اومد و عقب نشست

تهیونگ"ات میشه بیای جلو بشینی لطفا میخوام یه چیزی بهت بگم

ات چیزی نگفت و اومد جلو نشست
میخوام بهش اعتراف کنم حتی اگه ردم کنه اون باید بدونه که بادیگاردش عاشقشه میدونم یه مامورم و اون دشمنمه ولی من عاشقشم باید هیچ اطلاعاتی در مورد ات ندم چون طبق گفته هاش اون بی گناه

تهیونگ"میدونم باید فاصله ام و باهات حفظ میکردم ولی خودت تو این یه هفته فهمیدی که من هیج وقت ازت فاصله نگردم من....من


ات"برو سر اصل مطلب


تهیونگ" ات من تورو به عنوان رئیس نمیبینم من تورو دوست دارم از همون روز اولی که اومدی توی اون اتاق میدونم نباید عاشقت میشدم ولی دوست دارم

یه سیلی زد توی گوشم

ات" هیچ میفهمی چی میگی من رئیس توام نه چیز دیگه ای این و تو اون مغزت فرو کن


تهیونگ" ات لطفا میشه یه فرصتی بهم بدی من قول میدم عاشقم شی حتی اگه دوسم نداشته باشی میشه؟


چند دقیقه گذشت ولی هیچی نگفت اون دوسم نداره


ات" بهت یه فرصت میدم بهتر نهایت استفاده ببری


تهیونگ" خیلی ممنونم

دیدم دستش و کشید روی صورتم


ات" خیلی درد کرد؟ بد زدم؟


تهیونگ" نه حتی اگه می کشتیمم درد نداشتم


ات" یعنی آنقدر عاشقمی؟


تهیونگ" اره خیلی بینهایت هیچ چیزی برای توصیف عشقم وجود نداره


ادامه دارد....

بنظرتون چرا ات با وجود اینکه دوستش داشت اینجوری کرد؟
چرا ازش فاصله گرفت؟
آیا این عشق پایداره؟

به قلمta_ta
دیدگاه ها (۰)

فرمانده منپارت شش....چند ثانیه مکث کردات" اگه کنجکاوی ت و بر...

فرمانده منپارت پنج.... جونگ کوک" آدم نمیشی میدونی رو تایم حس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط