{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرمانده من

فرمانده من
پارت شش....

چند ثانیه مکث کرد

ات" اگه کنجکاوی ت و برطرف میکنه باید بگم نه ندارم


هوف خداروشکر

تهیونگ" منم دوست دختر ندارم.......یعنی تا حالا هیچ وقت عاشق نشدی؟


ات" جوابت و دادم پر رو شدی پس ساکت شو


تا اونجا دیگه هیچ حرفی رد و بدل نشد
رسیدیم پیاده شدیم داشتیم میرفتیم داخل ولی یکی جلومون و گرفت

ناشناس" شما کی هستین کارتتون؟


ات" جئون اتم
گوشیش و در آورد و یه چیزی نشون داد تا گذاشت بریم تو خودشم اومد مارو هدایت کرد به یه راه رو

ناشناس" شما این در و باز کنین وارد میشین
ات سرش و تکون داد
و درو باز کرد
واو اتاق وایب سفید و مشکی میداد
ات یه سلام زیر لبی داد رفت روی میز نشست
بقیه هم بودن جونگ کوک و زنش و دستیارش و وکیلش و ات و من

هوسوک" باید این بادیگارد بمونه ات؟


ات" چیه مشکلی داری؟
دیگه حرف نزد

جونگ کوک" بسه ..... سوکجین


سوکجین" بله ..... خب ما به روسیه رفتیم و با روس ها یه معامله ای بستیم قرار شد که توی ماه بعد ما اسلحه بهشون بدیم اوناهم مواد اولیه برای موادمون بدن خودتون میدونین این مواد اولیه هیچ جا پیدا نمی شد مگه تو روسیه اوناهم این شرط و گذاشتن جدیدا اونا اسلحه هاشون به سرقت میرفت یا با طرز عجیبی گم میشدن این معامله دوسسر سود بود برا همین رئیس من و به اونجا بردن تا این معامله رو ثبت کنم
خب این معامله ماه بعد انجام میشه حتما ات و هوسوک باید حضور داشته باشن


ات" چرا من و نیاز دارین مگه همیشه خودتون انجامش نمیدین من وارد بازی تون نکنین من هیچ وقت کارهای کثیف انجام ندادم خودتون میدونید


جونگ کوک" میدونم تو فقط به اسم تو کاری ولی این دفعه باید باشی وگرنه برات گران تمام میشه


ات" هوف خسته شدم از دستتون
ات بلند شد و زدیم بیرون
نشستیم تو ماشین و حرکت کردیم
میدونستم ناراحته ولی بروز نمیده

تهیونگ" میدونم ناراحتی میتونی باهام صحبت کنی میدونم سخته این همه فشار روته منم تجربه اش و داشتم

چند دقیقه گذشت ولی هیچی نگفت



ات" من هیچ وقت بچه ی مورد علاقه خوانواده نبودم اونا من و فقط برای عروسک خیمه شب بازیشون میخوان من همیشه از سمتشون مورد اتهام و مسخره شدن قرار میگرفتم

اخی این بچه چه نازه اون باید پاک بمونه نباید این بلاها سرش بیاد

تهیونگ" ات من پشتتم همیشه طرفدارتم بدون یکی هست که همیشه به حرفات گوش بده

دیگه هیچی نگفتیم تا عمارت
ماشین و پارک کردم دیدم ات خوابیده خیلی حیفم اومد بیدارش کنم پس رفتم و بغلش کردم بردم بالا گذاشتمش روی تختش
خیلی سبک بود مث پر کاه می موند صورت خوشگلی داره
هوف بهتره برم تا کار دست خودمون ندادم مطمئنم عاشقش شدم ولی نباید بهش بگم

روز بعد ....



ادامه دارد.....

بنظرتون ات عاشق تهیونگ شده؟
ات چرا باهاش حرف زد اون مگه سرد نبود باهمه دلیلش چیه؟
ات براش گرون تموم میشه اگه همکاری نکنه؟


به قلمta_ta
دیدگاه ها (۱)

فرمانده منپارت پنج.... جونگ کوک" آدم نمیشی میدونی رو تایم حس...

شب تولدم پارت12ات: نمیدونم نمیدونم نمیدونم (داد و گریه) جونگ...

شب تولدم پارت 2ات: مرسیپرش ساعت 9جونگ کوک: بریم وسایل رو بزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط