{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرمانده من

فرمانده من
پارت پنج....


جونگ کوک" آدم نمیشی میدونی رو تایم حساسم


ات" اگه میخوای دعوا کنیم بگو وگرنه کار دارم می خوام برم

جونگ کوک" فردا یه جلسه داریم همه هستن میخوام اونجا دلیل رفتم و بگم توهم باید حضور داشته باشی بدون بادیگارد

ات" عمرا بدون بادیگارد بیام خودت که میدونی اون قبلی همیشه همراهم بود

جونگ کوک" اره ولی خیانت کرد

ات با سردی تمام با پدرش صبحت می‌کرد

تهیونگ" ببخشید رئیس میپرم تو حرفتون ولی من به شما هیچ وقت خیانت نمی کنم من به شما مدیونم

جونگ کوک" بخاطر این باید سرت و می بریدم ولی بگو چرا مدیونی؟

فکر کن فکر کن اونایی که تو پرونده نوشته بودن و یادت بیار...... اها

تهیونگ" من وقتی بچه تر بودم پدرم من و به بار آورده بود تا قمار کنه اون من و باخت چون هیچ پولی نداشت اونا هم گفته بودن که من به جای پول براشون کار کنم اونا منو بردن یه روز که فرار کردم شما من و نجات دادین و من یک ماه پیش شما بودم ولی نتونستم بمونم از پیشتون رفتم چون مادرم بهم نیاز داشت

جونگ کوک" تا جایی که یادمه اسمت هیونگ ووک بود

تهیونگ" بله ولی با مادرم فرار کردیم مجبور شدم اسمم و عوض کنم

هوف خدا بخیر کنه دروغم لو نره

ات" من کار دارم باید برم فعلا

ات روبه من گفت

ات" خریدام و بیار

خریداش و بردم رفتم در اتاقش و زدم گفت بیا تو در و که باز کردم بگین با چه روبه رو شدم
بله داشت لباس عوض می‌کرد خدایا من بکش راحتم کن این از همه لحاظ خیلی قشنگه
سعی کردم عادی جلوه بدم لباس هارو گذاشتم روی زمین

تهیونگ" اجازه هست برم

ات" برو......فقط فردا رو یادت نره برات برنامه اش و میفرستم

تهیونگ" باشه

رفتم به اتاقی که بهم دادن مستقیم رفت روی تخت دراز کشیدم

وای خدا فکر کنم دارم عاشقش میشم درسته سعی میکنه خشن باشه ولی یه بیبی بیشتر نیست
می خوامش

عع تهیونگ بسه تو نباید عاشقش بشی اون دشمن تو باید اون و بکشی
ولی نمیتونم
همینجوری فکر میکردم که خوابم برد

صبح با آلارم بیدار شدم برنامه این بود ساعت ۱۰ جلسه اس و همونجا به احتمال ۵۰ درصد نهار و کوفت کنن
باید حاضر شم
رفتم ماشین و آماده کردم منتظر ات موندم
دوباره لباس مشکی پوشیده بود اومد جلو نشست اینبار
وای بوی عطرش چه خوبه

ات" تهیونگ....تهیونگ


تهیونگ" ها! بله


ات" بیا برو به این آدرس


تهیونگ" اینجا کجاس


ات" مخفی گاه


تهیونگ" اها


تهیونگ" میتونم یه سوال بپرسم
دیدم هیچ جوابی نمیده پس میپرسم


تهیونگ" تو....تو دوست پسر داری؟؟


ات" فکر نمی‌کنم به تو مربوط باشه


ادامه دارد.....

بنظرتون ات دوست پسر داره؟
یعنی تهیونگ باید فراموشش کنه؟
جلسه شون در مورد چیه؟

ادامه دارد.....

به قلمta_ta
دیدگاه ها (۰)

فرمانده منپارت شش....چند ثانیه مکث کردات" اگه کنجکاوی ت و بر...

شب تولدم پارت 5ات: بریم پایین نیلا: بریم جونگ کوک رو ببینیم ...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط