گفت عاشق میشومرفت و حقایق را شکست

گفت عاشق میشوم,رفت و حقایق را شکست.
مست مستم بود اما باز,جامم را شکست.

لحظه ای بر تار مویش شاعری کردم ولی
برف و بوران از غضب بارید و زلفش را شکست.

گفت یوسف میشوم,اینبار عاشق میشوم.
تاکه ان درها برویم باز شد در را شکست.

رفت و رفتم,ماند و ماندم عاقبت پایم شکست.
تازگیها قاب آن عکس قدیمی هم شکست.

با نگاهی آمدی افسونگر قلبم شدی.
آن دو پلک بسته ات اینبار قلبم را شکست
دیدگاه ها (۱)

وقتی یک زن حالش خوب نیست گریه می کند، خرید می کند،آرایش می ک...

آدمهاهمیشه خوب را برای یافتن خوب تر رها...

نداری خال لب اما، به چشم من که زیباییفدای ناز لبخندت، تو در ...

.دست برای زدن نیست برای نوازشِ برای آغوش کشیدنپا برای رفتن ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط