{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_جنایت 🔪

#عشق_جنایت 🔪
پارت6

یِنا:اول من رفتم زیر زمین ببینم چه خبره....
رفتم داخل که دیدم بهوش اومدن تهیونگم که معلوم نبود فحش میداد یا حرف میزد(به به🤌)

تهیونگ:الالتلگووهغاغتستیلنهبنغهنهتسعت(😂)

یِنا:هیش ساکت باش(با جدیت)

میبینم که جونگ کوک خیلی آرومه پس ترجیح میدم اول دهن کوک و باز کنم...

(دهنش و باز کرد)

کوک:چرا ما رو اینجا اوردین

یِنا:اوهوم سوال خوبیه ولی باید یکی دیگه جواب این سوال و بده(لبخند)

این و گفتم که دیدم لیا وارد اتاق شد...

لیا:میبینم جمع تون جمعه(میخنده)

یِنا:چیکارشون کنیم؟

لیا:بزار بمونن من 1 ساعت دیگه میام و بهشون میگم چه خبره تو اینجا بمون مواظب این جوجه ها باش

یِنا:اوکی...ولی کجا داری میری؟

لیا: یجا که آزار و اذیت کردن اون آدم لذت بخشه برامون(چشمک)

یِنا:اوکی برو

با این که نفهمیدم لیا منظورش کی بود ولی وللش نیازی به کمک نداره خودش از همه کار برمیاد....

یِنا:دلم براتون میسوزه بزار چسب رو دهناتون و باز کنم

(چسب دهن تهیونگ و جیمین و باز کرد)

یِنا:حرفی حدیثی بگید میشنوم

تهیونگ:چرا آوردیمون اینجا؟

یِنا:چون عاشقتم(چشمک)

تهیونگ:هههه دیوونه شدی انقدر عاشقمی که آوردیم زیر زمین؟

یِنا:واقعا فکر کردی عاشق تو یکی میشم خیال پردازی های بچه گونت و بزار برای بعد آقای کیم(با جدیت)

کوک:بگو چرا آوردیمون؟

یِنا:بخواطر این که دوست دختر شما ریده تو زندگی من زندگی لیا اگه من از اون انتقام نگیرم و زندگیش و سیاه نکنم هیچ وقت تسلیم نمیشم

کوک:اون مگه باهات چیکار کرده؟

یِنا:کل زندگیم و ازم گرفت زندگیم و سیاه کرد برام تنها شدم یک ساله که این کینه هنوز تو دلم هست و تا وقتی که اون و نکشم یا آزارش ندم تموم نمیشه

کوک:خوب چه ربطی به ما داره؟

ربطشو لیا بهتون میگه الان بگم سوپرایز تون کوفتتونه(ببخشید فیکه😔)

رفتم رو صندلی که رو به روی پسرا بود نشستم منتظر شدم تا لیا بیاد....

(ساعت 9 و نیم بود)

(پرش زمانی 10 و نیم)

بلخره لیا اومد صدا هایی از بیرون اتاق می‌شنیدم....

لیا:گمشو زود باش یالا....

که در و با پاهاش کوبید و یه دختری رو که از موهاش گرفته بود پرت کرد جلوم...

لیا:بیا اون عوضی رو آوردم خوشگله(پوزخند)

یِنا:یونجی؟

لیا:اره(پوزخند)

یِنا:خوب کی اول شروع میکنه؟

لیا:من من انتقام سخت

یِنا:سوهو شلاق و بیار

سوهو:بفرمایید خانم

یِنا:بیا

لیا:شلاق و از دست یِنا میگیرم و میپیچم دور دستم و اولین ضربه رو محکم میزنم به بدن یونجی جوری که تا زدم بدن یونجی قرمز و کبود شد و ناله خفه ای کرد چون به لباش چسب زده بودم (بعد چند دقیقه) آنقدر زدمش که خون بالا آورد ولی برای من کافی نبود باز شروع کردم به زدنش که جیمین سریع دستم و گرفت و من و چسبوند به خودش...

لیا:چیکار داری میکنی؟(غر غر کردن)

جیمین:بسه تمومش کن


ادامه دارد:-)

شرایط:

6 لایک

1 فالو

30 تا کامنت
دیدگاه ها (۱۹)

#عشق_بی_رحملیا:(تو ذهنش)خوبه الان انتقام خوبی میگیرم(پایان)(...

وقتی قبل رفتن به کنسرت بی تی اس مردم ام🙂من.....................

تکپارتیات-تهیونگ ات:امروز بهترین روز زندگیمه،امروز روز تولدت...

کاش ببینمش:-)🚬

P24ویو ا.ت:بعد از حرف‌های عجیب لیا، سعی کردم خودمو مشغول کنم...

The originals S2 Part 14کوک: *گذاشتمش رو زمین* برو دنبالشلیا...

در چنگ عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط