بچه ها داشتن میرفتن سینما،
بچه ها داشتن میرفتن سینما،
نسبت به مبلغ پولی که بهشون داده بودم معترض بودن.
بابا کبود گفت مگر چقدر بهشون پو ل دادی؟.
گفتم دونفری صدهزار ،
گفت خدا را شکر کنید،
من سنو سال شما را داشتم با چه فلاکتی میرفتم سینما.
وگفت؛منو نقی زاده عاشق سینما بودیم وهرهفته هم سینما میرفتیم.
هیچوقت،از پدرامون پول نگرفتیم ونخواستم ،اگرم میخواستیم نمی دادن.
هر جمعه هم سینما میرفتیم.
با جیب خالی.
پرسیدم چطور؟
گفت؛هر جمعه با نقی زاده میرفتیم سینما راه زیادی بود یکساعت ونیم پیاده راه بود.
اونموقع مثل الان نبود بااژانس ،تاپسی ویا باتا کسی بریم این چیز ها کمو بیش بود ولی درحد کلاس ما نبود،
پیاده میرفتیم سینما، پول نداشتیم بلیط بخریم.
بلیط سینما پایین دوازده ریال ولژ بیست ریال بودالبته ما هیچوقت لژ را ندیدیم خیال میکردیم جای خوبی باشه اون اوایل هم فکر میکردیم برای لژ فیلم بهتری نمایش میدن.
فیلم شروع میشدمنو نقی زاده وچند نفر دیگری دم در وایساده بودیم .
مدیر سینما آقای قنواتی خدا رحمتش کنه آدم خوبی بود،
میومدجلو گیشه بچه ها را که میدید می فهمید که پول خرید بلیط ندارند ویا کمتر دارن،
داد میزد بدو فیلم شروع شد ،بدو دونفر ی بلیط،
چند نفری پولاشونو روی هم میگذاشتن و میرفتن تو به سه نفر و چهار نفر یدونه بلیط هم میرسید.
بلاخره همه میرفتن تو الا منو نقی زاده که یک پاپاسی هم پول نداشتیم
حدود نصف فیلم رفته بود که آقای قنواتی ی سر میومد بیرون وقتی چشمش به ما میوفتاد که نه بلیط خریدیم ونه رفتیم خونمون میفهمید که پول نداریم صدامون میزد و میگفت هرکدوم ی شیرین کاریانجام بدیدو برید تو.
من صدای خروس وبلبل در میاوردم ونقی زاده هم چنتا پشتک ووارو میزد بعد هردو خوشحال میرفتیم تو..
از صدوبیست دقیقه فیلم حدود شصت دقیقش رفته بود .
من از جلوئیم قسمت های قبل فیلم رامیپرسیدم نقی زاده هم از بغل دستیش..
روزهای شنبه هم بساطی داشتیم نقی زاده بچه ها را دور خودش جمع میکرد ،شصت دقیقه فیلم را سه ساعت تعریف میکرد حتی اون چیزهایی که ندیده بودیم وتو فیلم هم نبود.
اصلا ی فیلم نامه جدید از خودش میگفت..
بچه ها هم با ذوق به حرف هاش گوش میدادن وهرکی هم ی چیز بهش میداد،
یکی قدری از لقمه نون و پنیرش،
یکی هم لقمه ای از ساندویچ گوشت کوبیدشو بهش میداد..
بچه ها فکر میکردن وضع مالی ما خوبه که هرهفته سینما میریم.
غافل از اینکه من خوب صدای بلبل وخروس در میاورم ونقی زاده خوب پشتک و وارو میزنه ..
آره مجید جان ما سینما میرفتیم اینا هم میرن.
مردم دریا کنارو مردم دروازه غار هردو عریانند اما این کجا وآن کجا
(ر__ش__ج__ر)
نسبت به مبلغ پولی که بهشون داده بودم معترض بودن.
بابا کبود گفت مگر چقدر بهشون پو ل دادی؟.
گفتم دونفری صدهزار ،
گفت خدا را شکر کنید،
من سنو سال شما را داشتم با چه فلاکتی میرفتم سینما.
وگفت؛منو نقی زاده عاشق سینما بودیم وهرهفته هم سینما میرفتیم.
هیچوقت،از پدرامون پول نگرفتیم ونخواستم ،اگرم میخواستیم نمی دادن.
هر جمعه هم سینما میرفتیم.
با جیب خالی.
پرسیدم چطور؟
گفت؛هر جمعه با نقی زاده میرفتیم سینما راه زیادی بود یکساعت ونیم پیاده راه بود.
اونموقع مثل الان نبود بااژانس ،تاپسی ویا باتا کسی بریم این چیز ها کمو بیش بود ولی درحد کلاس ما نبود،
پیاده میرفتیم سینما، پول نداشتیم بلیط بخریم.
بلیط سینما پایین دوازده ریال ولژ بیست ریال بودالبته ما هیچوقت لژ را ندیدیم خیال میکردیم جای خوبی باشه اون اوایل هم فکر میکردیم برای لژ فیلم بهتری نمایش میدن.
فیلم شروع میشدمنو نقی زاده وچند نفر دیگری دم در وایساده بودیم .
مدیر سینما آقای قنواتی خدا رحمتش کنه آدم خوبی بود،
میومدجلو گیشه بچه ها را که میدید می فهمید که پول خرید بلیط ندارند ویا کمتر دارن،
داد میزد بدو فیلم شروع شد ،بدو دونفر ی بلیط،
چند نفری پولاشونو روی هم میگذاشتن و میرفتن تو به سه نفر و چهار نفر یدونه بلیط هم میرسید.
بلاخره همه میرفتن تو الا منو نقی زاده که یک پاپاسی هم پول نداشتیم
حدود نصف فیلم رفته بود که آقای قنواتی ی سر میومد بیرون وقتی چشمش به ما میوفتاد که نه بلیط خریدیم ونه رفتیم خونمون میفهمید که پول نداریم صدامون میزد و میگفت هرکدوم ی شیرین کاریانجام بدیدو برید تو.
من صدای خروس وبلبل در میاوردم ونقی زاده هم چنتا پشتک ووارو میزد بعد هردو خوشحال میرفتیم تو..
از صدوبیست دقیقه فیلم حدود شصت دقیقش رفته بود .
من از جلوئیم قسمت های قبل فیلم رامیپرسیدم نقی زاده هم از بغل دستیش..
روزهای شنبه هم بساطی داشتیم نقی زاده بچه ها را دور خودش جمع میکرد ،شصت دقیقه فیلم را سه ساعت تعریف میکرد حتی اون چیزهایی که ندیده بودیم وتو فیلم هم نبود.
اصلا ی فیلم نامه جدید از خودش میگفت..
بچه ها هم با ذوق به حرف هاش گوش میدادن وهرکی هم ی چیز بهش میداد،
یکی قدری از لقمه نون و پنیرش،
یکی هم لقمه ای از ساندویچ گوشت کوبیدشو بهش میداد..
بچه ها فکر میکردن وضع مالی ما خوبه که هرهفته سینما میریم.
غافل از اینکه من خوب صدای بلبل وخروس در میاورم ونقی زاده خوب پشتک و وارو میزنه ..
آره مجید جان ما سینما میرفتیم اینا هم میرن.
مردم دریا کنارو مردم دروازه غار هردو عریانند اما این کجا وآن کجا
(ر__ش__ج__ر)
- ۳.۳k
- ۲۰ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط