رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
دیانا: هی.. هیچ.. ی
امیر: آره هیچی که سرش توی گردنت بود. به نظرم بابابزرگ خیلی زود نتیجه هاش رو از دوتا نوه هاش میبینم.
دیانا: ا.. می.. ر... غ.. ل. ت. ک. کرد.. م
امیر: چی گفتی؟
دیانا: غ.. ل.. ط.. کرد
امیر: اونو که آره ولی جریمه ی سنگینی داری.
دیانا: چی... چی..؟
امیر: مامان شدنت مبارک
کلمه ی آخرش باجیغ من مصادف شد.
دیانا: نههههههههه تورو خدا(باجیغ وگریه)
#ارسلان
از اون خونه ی کوفتی کاش هیچ وقت با دیانا آشنا نمیشدم. اهه. باران شدت
زیادی گرفته بود. کل هیکلم خیس شده بود. توی فکرای فاسدم بودم که صدای
زنگ گوشیم ازتوی جیبم بلند شد. گوشیم رو ازتوی جیبم درآوردم با اسمی که
روی گوشیم اومد ترس کل بدنم رو گرفت.........
دیانا: هی.. هیچ.. ی
امیر: آره هیچی که سرش توی گردنت بود. به نظرم بابابزرگ خیلی زود نتیجه هاش رو از دوتا نوه هاش میبینم.
دیانا: ا.. می.. ر... غ.. ل. ت. ک. کرد.. م
امیر: چی گفتی؟
دیانا: غ.. ل.. ط.. کرد
امیر: اونو که آره ولی جریمه ی سنگینی داری.
دیانا: چی... چی..؟
امیر: مامان شدنت مبارک
کلمه ی آخرش باجیغ من مصادف شد.
دیانا: نههههههههه تورو خدا(باجیغ وگریه)
#ارسلان
از اون خونه ی کوفتی کاش هیچ وقت با دیانا آشنا نمیشدم. اهه. باران شدت
زیادی گرفته بود. کل هیکلم خیس شده بود. توی فکرای فاسدم بودم که صدای
زنگ گوشیم ازتوی جیبم بلند شد. گوشیم رو ازتوی جیبم درآوردم با اسمی که
روی گوشیم اومد ترس کل بدنم رو گرفت.........
- ۴.۸k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط