{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شراب عشق

رمان شراب عشق

اسم دکتر مهگل روی گوشیم نمایان شد. خدایا یعنی چی شده. بالاخره

دلم رو زدم به دریا و جواب دادم که صدای مسترب دکتر توی گوشم پیچید.

دکتر: س.. سلام.. آقاب کاشی

ارسلان: سلام چیشده؟

دکتر: حال خواهرتون بد شد آوردنش اینجا اگر میشه سریع خودتون رو برسونید.

ارسلان: بب.. باشه. آدرس رو برام بفرست.

دکتر: چچ.. چشم.

سریع گوشی رو قطع کردم رفتم به سمت خونه چون ماشینم اونجا پارک بود.

خدارو شکر خیلی ازخونه دور نبودم.سریع رسیدم. سوار ماشین شدم و به سمت

بیمارستان رفتم. مهگل خواهرم بود. بابابزرگ هم نمیدونست که من خواهری دارم

چون مهگل در آمریکا به دنیا اومد. ما اونموقع مهاجرت کرده بودیم به آمریکا بعد

از فوت بابا دوباره برگشتیم ایران. چون مهگل میخواست درسش رو ادامه بده

هونجا موند. اما مهگل مشکل قلبی داشت و دکترش ایران بود و از تریغ آزمایش

ها از حال مهگل باخبر میشد. ولی مهگل ۱هفته پیش اومد ایران؛ برای چکاپ کامل

از قلبش. خداکنه چیزیش نشده باشه. تنها خواهر منه. درسته تو موخه ولی

دوسش دارم. خواهرمه.......
دیدگاه ها (۱)

رمان شراب عشق انقدر محو افکارم بودم که اضلا متوجه ی گذر زمان...

رمان شراب عشق ارسلان: یعنی چی؟ دکتر:متاسفانه احتمل زنده موند...

رمان شراب عشق دیانا: هی.. هیچ.. یامیر: آره هیچی که سرش توی گ...

بچه ها این ادیت بکی از بچه ها هست. خیلی قشنگه. دختر هنرمند د...

کودک ناخواسته/part2

دکتر اومد و گفت:نگران نباشید حال بیمار خوبه ولی اگه ۲۰ ثانیه...

#شراب_سرخ Part:⁶⁷تهونگ: ای خدا صبر بده بع زن آینده این کوک.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط