{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁵.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁵.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


مین‌وو لباش رو با زبانش خیس کرد و گفت:

_ اولا، مونده شخصیت طرف چجوری باشه، دخترای کیوت و ساده، با یه دسته گل خر میشن، اونایی که گوشه گیرن با یکم محبت بهت میچسبن، اما دخترای خیلی مغرور و سر سخت، خب...

جونگکوک منتظر خیره بود، که مین‌وو فنجان آمریکانو اش را با انگشت چرخاند و ادامه داد:

_ دخترایی مثل لوسیا، یکم سخته داداش، اما من یه راهکار قطعی دارم!

جونگکوک کلافه شده کمی جلو خم شد، و با نگاهی حسابگر و سرد، جدی گفت:

_ ادامه حرفت رو بیار مین‌وو!

مین‌وو از لجاجت نیشخند ریزی زد، و جرعه ای از نوشیدنی اش رو قورت داد، انگار از منتظر گذاشتن جونگکوک خوشش میومد، بعد گفت:

_ خیلی ساده است، بهش بچسب، هر جا میره برو، هر کاری میکنه هم پشتش باش!

سکوت باز مثل دیوار رویشان افتاد.
لوکاس و بقیه از گیجی پلک زدن.
در حالی که جونگکوک انگار که داشت عمیق فکر میکرد، دستش رو زیر چانه اش گذاشته بود.

آلبرتو تک خنده ای کرد و گفت:

_ هی جئون، تو که فکر نمیکنی ایده‌ی مزخرف این بچه جواب بده!

مین‌وو ناگهان ضربه‌ی محکمی با آرنجش به پهلوی آلبرتو وارد کرد، که چهره‌ آلبرتو از شدت درد جمع شد.

مین‌وو: تو خفه شو، مزخرف هم باشه بیشتر از تو میدونم.

یوجین کمی در جایش جابه جا شد و گفت:

_ ما تا اینجا به لطف چهره‌ های جذابمون هر دختری رو جذب کردیم....این نباید سخت باشه. نه؟

لوکاس: اما....

جونگکوک یهویی حرفش را قطع کرد، نگاهش را از پنجره‌ی کناره میزشان به بیرون داد، و بعد باز به دوستاش نگاه کرد و گفت:

_ فکر بدی هم نیست.

لوکاس با تعجب گفت: اصلا بگو ببینم، تو عاشقِ این دختره شدی؟!

همه منتظر نگاهش کردن، که پسر آهسته و خونسرد گفت:

_ نه، اما میخوام تلافی اون حرفش رو در بیارم.

آلبرتو کمی به جلو خم شد:

_ چطوری؟

جونگکوک کمی مکث کرد، بعد با نیشخند ادامه داد:

_ اونو عاشق خودم میکنم.

و سکوت، بار دیگر در فضا ساکن شد، و چند نگاهه کنجکاو در بین، رد و بدل شد.

ادامه دارد...
حمایت هارو ببرین بالا تا نیمه شب چند تا دیگه هم میزارم
دیدگاه ها (۳۳)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

[پارت۳]کارلوس اسلحه رو گذاشت روی پیشونیه لونالونا ذوق مرگ شد...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗ویو اِریامرد دستش رو داخل کت برد.اِریا...

Forced MarriagePart 50چند ماه گذشته بودهمه چیز خیلی فرق کرده...

قسمت هفده

🖤 پارت هفتم | خواهر گمشدهلانا کاغذ را محکم در دستش گرفته بود...

پارت هفتم — فقط یک آشنای عجیبیورا بعد از آن روز، دیگر یونگی ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮._ تهیونگ...کارو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط