مینوو لباش رو با زبانش خیس کرد و گفت
.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
مینوو لباش رو با زبانش خیس کرد و گفت:
_ اولا، مونده شخصیت طرف چجوری باشه، دخترای کیوت و ساده، با یه دسته گل خر میشن، اونایی که گوشه گیرن با یکم محبت بهت میچسبن، اما دخترای خیلی مغرور و سر سخت، خب...
جونگکوک منتظر خیره بود، که مینوو فنجان آمریکانو اش را با انگشت چرخاند و ادامه داد:
_ دخترایی مثل لوسیا، یکم سخته داداش، اما من یه راهکار قطعی دارم!
جونگکوک کلافه شده کمی جلو خم شد، و با نگاهی حسابگر و سرد، جدی گفت:
_ ادامه حرفت رو بیار مینوو!
مینوو از لجاجت نیشخند ریزی زد، و جرعه ای از نوشیدنی اش رو قورت داد، انگار از منتظر گذاشتن جونگکوک خوشش میومد، بعد گفت:
_ خیلی ساده است، بهش بچسب، هر جا میره برو، هر کاری میکنه هم پشتش باش!
سکوت باز مثل دیوار رویشان افتاد.
لوکاس و بقیه از گیجی پلک زدن.
در حالی که جونگکوک انگار که داشت عمیق فکر میکرد، دستش رو زیر چانه اش گذاشته بود.
آلبرتو تک خنده ای کرد و گفت:
_ هی جئون، تو که فکر نمیکنی ایدهی مزخرف این بچه جواب بده!
مینوو ناگهان ضربهی محکمی با آرنجش به پهلوی آلبرتو وارد کرد، که چهره آلبرتو از شدت درد جمع شد.
مینوو: تو خفه شو، مزخرف هم باشه بیشتر از تو میدونم.
یوجین کمی در جایش جابه جا شد و گفت:
_ ما تا اینجا به لطف چهره های جذابمون هر دختری رو جذب کردیم....این نباید سخت باشه. نه؟
لوکاس: اما....
جونگکوک یهویی حرفش را قطع کرد، نگاهش را از پنجرهی کناره میزشان به بیرون داد، و بعد باز به دوستاش نگاه کرد و گفت:
_ فکر بدی هم نیست.
لوکاس با تعجب گفت: اصلا بگو ببینم، تو عاشقِ این دختره شدی؟!
همه منتظر نگاهش کردن، که پسر آهسته و خونسرد گفت:
_ نه، اما میخوام تلافی اون حرفش رو در بیارم.
آلبرتو کمی به جلو خم شد:
_ چطوری؟
جونگکوک کمی مکث کرد، بعد با نیشخند ادامه داد:
_ اونو عاشق خودم میکنم.
و سکوت، بار دیگر در فضا ساکن شد، و چند نگاهه کنجکاو در بین، رد و بدل شد.
ادامه دارد...
حمایت هارو ببرین بالا تا نیمه شب چند تا دیگه هم میزارم
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨
مینوو لباش رو با زبانش خیس کرد و گفت:
_ اولا، مونده شخصیت طرف چجوری باشه، دخترای کیوت و ساده، با یه دسته گل خر میشن، اونایی که گوشه گیرن با یکم محبت بهت میچسبن، اما دخترای خیلی مغرور و سر سخت، خب...
جونگکوک منتظر خیره بود، که مینوو فنجان آمریکانو اش را با انگشت چرخاند و ادامه داد:
_ دخترایی مثل لوسیا، یکم سخته داداش، اما من یه راهکار قطعی دارم!
جونگکوک کلافه شده کمی جلو خم شد، و با نگاهی حسابگر و سرد، جدی گفت:
_ ادامه حرفت رو بیار مینوو!
مینوو از لجاجت نیشخند ریزی زد، و جرعه ای از نوشیدنی اش رو قورت داد، انگار از منتظر گذاشتن جونگکوک خوشش میومد، بعد گفت:
_ خیلی ساده است، بهش بچسب، هر جا میره برو، هر کاری میکنه هم پشتش باش!
سکوت باز مثل دیوار رویشان افتاد.
لوکاس و بقیه از گیجی پلک زدن.
در حالی که جونگکوک انگار که داشت عمیق فکر میکرد، دستش رو زیر چانه اش گذاشته بود.
آلبرتو تک خنده ای کرد و گفت:
_ هی جئون، تو که فکر نمیکنی ایدهی مزخرف این بچه جواب بده!
مینوو ناگهان ضربهی محکمی با آرنجش به پهلوی آلبرتو وارد کرد، که چهره آلبرتو از شدت درد جمع شد.
مینوو: تو خفه شو، مزخرف هم باشه بیشتر از تو میدونم.
یوجین کمی در جایش جابه جا شد و گفت:
_ ما تا اینجا به لطف چهره های جذابمون هر دختری رو جذب کردیم....این نباید سخت باشه. نه؟
لوکاس: اما....
جونگکوک یهویی حرفش را قطع کرد، نگاهش را از پنجرهی کناره میزشان به بیرون داد، و بعد باز به دوستاش نگاه کرد و گفت:
_ فکر بدی هم نیست.
لوکاس با تعجب گفت: اصلا بگو ببینم، تو عاشقِ این دختره شدی؟!
همه منتظر نگاهش کردن، که پسر آهسته و خونسرد گفت:
_ نه، اما میخوام تلافی اون حرفش رو در بیارم.
آلبرتو کمی به جلو خم شد:
_ چطوری؟
جونگکوک کمی مکث کرد، بعد با نیشخند ادامه داد:
_ اونو عاشق خودم میکنم.
و سکوت، بار دیگر در فضا ساکن شد، و چند نگاهه کنجکاو در بین، رد و بدل شد.
ادامه دارد...
حمایت هارو ببرین بالا تا نیمه شب چند تا دیگه هم میزارم
- ۲.۶k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط