فریاد زد
فریاد زد:
بُگشای در
شنیدم اما بلند خندیدم!
آرام رفت ولی از روی مِهر
باز آمد و نَهیب زد:
بُگشای در!
بانگی زدم:
نامَت؟
چون کوه او نیز گفت:نامت؟
گفتم:شعر در دهان
و قلم در دست
قلب در سینهی وطن
و چشم به راهِ روشنی
شاید نسخهی امروزیِ گُلسُرخی!
یا تصویرِ فردای نُصرتم!
خندید و گفت:نامت؟
گفتم:چون بامدادم
پایم،جا مانده در شب!
و چون فروغ،
تابان بر چشمِ ظُلمتم
تا دستِ سکوت را گرفت
گفتم:نامت؟
گفت:آزادیام!
در را گشود نور
وقتی رهایی،از آستینم چکید!
یا نه!
سپیده زد!
و اینک...
شعر در کوچه میرقصید!
#پنجشنبه_۲۱_تیر_۱۳۹۷
#۲۲_۳۷`
بُگشای در
شنیدم اما بلند خندیدم!
آرام رفت ولی از روی مِهر
باز آمد و نَهیب زد:
بُگشای در!
بانگی زدم:
نامَت؟
چون کوه او نیز گفت:نامت؟
گفتم:شعر در دهان
و قلم در دست
قلب در سینهی وطن
و چشم به راهِ روشنی
شاید نسخهی امروزیِ گُلسُرخی!
یا تصویرِ فردای نُصرتم!
خندید و گفت:نامت؟
گفتم:چون بامدادم
پایم،جا مانده در شب!
و چون فروغ،
تابان بر چشمِ ظُلمتم
تا دستِ سکوت را گرفت
گفتم:نامت؟
گفت:آزادیام!
در را گشود نور
وقتی رهایی،از آستینم چکید!
یا نه!
سپیده زد!
و اینک...
شعر در کوچه میرقصید!
#پنجشنبه_۲۱_تیر_۱۳۹۷
#۲۲_۳۷`
- ۳۸۸
- ۲۱ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط