Our dark romance
Our dark romance
Part 13
کوک: خیلی خب آروم باش دوست ندارم اشکاتو ببینم خب؟!..*پاک کردن اشکاش با انگشت شست*
ا/ت: دیگه نمیکشم
کوک: باید بکشی.. * نگاهی به اطراف کردم که مطمئن بشم کسی نگاهمون نمیکنه بعد برگشتم بهش گفتم* میدونم سختته.. من بیشتر از تو سختمه.. احساس میکنم قسمتی از وجودم نیستش و یک چیزی کم دارم..همش بی تابی و بیقراری میکنم..و همش آرزو میکنم که این ماموریت کوفتی که انتخابش کردی سریع تر تموم بشه و برگردی خونه..که دو سوم راه رو رفتی
بهت افتخار میکنم!
ا/ت: نمیشه امشب پیش هم بخوابیم؟!
کوک: نه..صبح بادیگارد های هردو گروه میان و اتاق ها رو چک میکنن
ا/ت: برای چیی
کوک: برای اینکه چک کنن تو اتاق یک نفر شنودی یا هر کوفت و زهرماری قایم نمیکنیم
ا/ت:..شاید یکی لخت خوابیدع آخه؟!
کوک:😂... الان واقعا تو به فکر اینی؟!
ا/ت: راست میگم خوو
کوک: الان باید به فکر این باشی که قراره چه گوهی بخوری
ا/ت: یک گوهی میخورم دیگه تو چیکار داری
کوک: فردا شب وقتی همه خوابیدن میام دنبالت راجب فرار بعد ماموریت صحبت کنیم
ا/ت: اوکی
کوک: بیا بریم بخوابیم؟!
ا/ت:شب بخیر
کوک: شب بخیر
Part 13
کوک: خیلی خب آروم باش دوست ندارم اشکاتو ببینم خب؟!..*پاک کردن اشکاش با انگشت شست*
ا/ت: دیگه نمیکشم
کوک: باید بکشی.. * نگاهی به اطراف کردم که مطمئن بشم کسی نگاهمون نمیکنه بعد برگشتم بهش گفتم* میدونم سختته.. من بیشتر از تو سختمه.. احساس میکنم قسمتی از وجودم نیستش و یک چیزی کم دارم..همش بی تابی و بیقراری میکنم..و همش آرزو میکنم که این ماموریت کوفتی که انتخابش کردی سریع تر تموم بشه و برگردی خونه..که دو سوم راه رو رفتی
بهت افتخار میکنم!
ا/ت: نمیشه امشب پیش هم بخوابیم؟!
کوک: نه..صبح بادیگارد های هردو گروه میان و اتاق ها رو چک میکنن
ا/ت: برای چیی
کوک: برای اینکه چک کنن تو اتاق یک نفر شنودی یا هر کوفت و زهرماری قایم نمیکنیم
ا/ت:..شاید یکی لخت خوابیدع آخه؟!
کوک:😂... الان واقعا تو به فکر اینی؟!
ا/ت: راست میگم خوو
کوک: الان باید به فکر این باشی که قراره چه گوهی بخوری
ا/ت: یک گوهی میخورم دیگه تو چیکار داری
کوک: فردا شب وقتی همه خوابیدن میام دنبالت راجب فرار بعد ماموریت صحبت کنیم
ا/ت: اوکی
کوک: بیا بریم بخوابیم؟!
ا/ت:شب بخیر
کوک: شب بخیر
- ۱۷.۸k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط