فریاد بی صدا

فریاد بی صدا
پارت ۸
امیر:اره بابا دختر خاله هامن
ارسلان:واقعا
امیر:اره
یه لحظه میتونم با دیانا و مهشاد حرف بزنم
ارسلان:آره
امیر:خب بیاین
نیکا رو دیدین
مهشاد:اره دیدیدیمش
امیر:خب یجورایی من اممم نیکا رو واسه من جورش کنید
دیانا:پس دلت گیره
امیر:اره
مهشاد:خب واست جورش میکنیم رو نا حساب کن
امیر:نوکرم
دیانا:امیر ولی حواست باشه مثل من ضربه نخوری
امیر:حواسم هست بریم
دیدگاه ها (۰)

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

چشمای قشنگ تو

نگاه اول💖🌔پارت ²⁴نیکا: چته بازم پیدات شد اه برومهشاد: ب تو چ...

گناهکار pat 35:

نیکا: بزار امیر بیاد نقشمو میگم حالا دیانا این خوراکی ها چیه...

محراب، عععع ارسلان، یعنی کار محمد متین، اره داداش اون جا ییم که دیدین لباس نیکا تنش میکردم واسه این بود که زخم ماشو نشون داد و گریه میکردم، دیگه ارسلان، میفهمیم، محراب، منم زود قضاوت کردم. متین، داد

گناهکار 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝟔𝟐

🖇فراز و نشیب 🖇

گناهکار

ارسلان: دیانا خوبی قربونت برم؟ دیانا: آره فقط یکم حالت تهوع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط