{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریاد بی صدا

فریاد بی صدا
پارت ۸
امیر:اره بابا دختر خاله هامن
ارسلان:واقعا
امیر:اره
یه لحظه میتونم با دیانا و مهشاد حرف بزنم
ارسلان:آره
امیر:خب بیاین
نیکا رو دیدین
مهشاد:اره دیدیدیمش
امیر:خب یجورایی من اممم نیکا رو واسه من جورش کنید
دیانا:پس دلت گیره
امیر:اره
مهشاد:خب واست جورش میکنیم رو نا حساب کن
امیر:نوکرم
دیانا:امیر ولی حواست باشه مثل من ضربه نخوری
امیر:حواسم هست بریم
دیدگاه ها (۰)

فریاد بی صداپارت ۹دیانا:نیکا نیکا زدم تو سرشنیکا:چی شد کی مر...

فریاد بی صداپارت۱۰محراب:دوستان یه لحظه بیاینممد:دوستان تیک ک...

فریاد بی صداپارت ۷شبدیانا:امشب ارباب مهمونی داشت انواع و اقس...

Novel panleo ♡ #part⁵⁶ ♡『 paniz 』مچ دستم رو سمت خودم کشیدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط