فریاد بی صدا

فریاد بی صدا
پارت ۹
دیانا:نیکا نیکا زدم تو سرش
نیکا:چی شد کی مرده کی کیو ک.... امدم بگم کشته که دیانا پرید وسط حرفم
دیانا:تو رسما دیوونه ای این ابو بخور بینم...با خنده
کجا غرقی‌
نیکا:برو بابا چیکار داشتی
دیانا:ما الان باهم دوستیم درسته یور صورتم سوخت
دیانا:اییییییییی
نیکا:کی گفته ما باهم دوستیم تو الان خواهر منی یعنی برای تو الان مثل مهشاد باید باشم ......باجیغغغ
دیانا:تو رسما دیونه ای یواش
تو الان منو زدی
نیکا:زدم بفهمی من رفیقت نیستم من چیتم؟
دیانا:زیر زیرکی خندیدم البته با تعجب
نیکا :خاک تو سر منحرفت


دیانا
یهو امیر و یه پسر دیگه و ارباب امدن
ارسلان:خوبین
دیانا:ا اره
ارسلان:برگرد
دیانا:چ چرا
ارسلان:گفتم صورتت رو برگردون منو سگ نکن
دیانا:صورتمو برگردوندم
ارسلان:کی زد تو گوشت
دیانا.......
نیکا:ارباب من
ارسلان:مرض داری
امیر:تو شلوارت‌ مگس داری
همه جمع زیر خنده
ارسلان:کوفت

(نیکا واسه شوخی اون کارارو کرد)
دیدگاه ها (۰)

فریاد بی صداپارت۱۰محراب:دوستان یه لحظه بیاینممد:دوستان تیک ک...

فریاد بی صدا پارت ۱۱دیانا:خب نیکا پرید وسط حرفشنیکا:میشه فکر...

فریاد بی صداپارت ۸امیر:اره بابا دختر خاله هامنارسلان:واقعاام...

فریاد بی صداپارت ۷شبدیانا:امشب ارباب مهمونی داشت انواع و اقس...

رمان بغلی من پارت ۶۴دیانا: اوه اوه این چرا درو باز کرد ارسلا...

رمان بغلی من پارت ۱۰۴و۱۰۵و۱۰۶ارسلان: خوشگل خانم ما ضربانش با...

رمان بغلی من پارت ۱۱۲و۱۱۳و۱۱۴دیانا: دستمو جلوی لبم گرفتم ارس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط