Our dark romance

Our dark romance
Part ۹

ا/ت

از پارتی لذت میبردیم و خوراکی میخوردیم..انگار نه انگار وسط ماموریتیم بابا و ایلیان هم همش میگفتن بس کنیم ولی ما اهمیتی نمی‌دادیم و فقط میخوردیم بعد هم با اجازه ایلیان با کوک رقصیدیم که مارکوس صدامون زد

مارکوس: لطفا از این طرف
کوک:* یک اتاق با نور ریسه بنفش رفتیم که پر از کاناپه بود و وسطش یک میز پر از قلیان و سیگار های الکترونیکی بود..من و ا/ت رو یکی از مبل ها نشستیم و منتظر شدیم تک به تک بیان و بشینن و مارکوس شروع بکنه
چیکو: ماه دسامبر!..ماه خونین دنیای زیرزمینی!
مارکوس: آروم باش چیکو..بعضی ها نمیدونن چخبرع..خانوم ها و آقایان ما تصمیم گرفتیم در هفته های آینده یک مهمونی ترتیب بدیم..یک مهمونی خونین..برای دوست عزیزم ایلیان از ایرلند
کوک:چه جور مهمونی ای
مارکوس: یک مهمونی که جئون و اونو نابود کنم
ا/ت: چه جوری
مارکوس: تمامی مافیا ها و افراد دنیای زیرزمینی رو در مادرید جمع میکنم و با هم دیگه که متحد شدیم اونایی که با جئون متحده رو میکشیم!
ا/ت و کوک: *فاکک*
بابای کوک: *پشت هندزفری* خونسردی تون رو حفظ کنید*
مارکوس: من از شما میخوام که باهامون همراه باشید
کوک: با کمال میل!


*پارتی*
ا/ت: الان چه گوهی بخوریم
کوک: نمیدونم.بزار شام رو بخوریم و برگردیم ببینیم چیکار میکنیم!

ا/ت
بعد نوشیدنی و دسر کم کم غذا ها رو اوردن و بشقاب و قاشق و چنگال ها رو اوردن که هر کس هرچی دلش میخواد بکشه وقتی غذا رو خوردیم خداحافظی کردیم و از اونجا خارج شدیم..چون من خسته بودم رفتم بخوابم کوک و ایلیان و بابای کوک و لورا جونگیمین موندن تا جلسه بگیرن

*جلسه*
کوک: توطئه بزرگی در راهه..
ایلیان: اون حرومزداه فقط بخاطر من میخواد میخواد جون ادم های بیگناه رو بگیرع؟!.. اصلا غیر منطقیع!
لورا: شاید میخواد به یک چیزی برسه..ولی چی!
ب/ک: اینا رو ولش کنید باید یک نقشه بکشید
...
لورا: کوک یک دقیقه بیا اینجا *کشوندمش یک جایی* بنظرت این روزا رفتار ا/ت عجیب نشده؟!
کوک: لورا..بببین حوصله این حرف های خیانت و میانت اینا ندارم.. وقتم رو نگیر.. خودتم میدونی ا/ت چقدر دوستم داره *میخواستم برم که مانعم شد*
لورا: اونو نمیگم خنگول!.. حس میکنم ا/ت حامله اس!
کوک: حس تو غلط...چییی؟!
لورا: از اون روزی که رفتع..حس و حال عجیبی گرفتع!
کوک: تو از کجا میدونی شاید بخاطر دوری از.‌
لورا: یک دقیقه چرت و پرت گفتن رو تموم کن..منطقی باش!.. حال تهوع صبحگاهیی..بد شدن حال حین غذا خوردن..دل درد گرفتن..تغییر در حالت راه رفتن!

*روز عملیات*
دیدگاه ها (۶)

Our dark romance last Part ا/تایلیان و بابا و جونگمین طبقه ...

Childhood love Part 1ا/تبا پاهای برهنه درحال قدم زدن ساحل بو...

Our dark romance Part ۸*جلسه*ایلیان: چرا ا/ت نیومد.. آقای جئ...

Childhood love Part ۷ا/تبعد صبحونه من داشتم کتاب میخوندم کوک...

Our dark romance Part 18*پارتی*ا/ت: الان چه گوهی بخوریمکوک: ...

Our dark romance Part 17ا/تاز پارتی لذت میبردیم و خوراکی میخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط