{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Childhood love

Childhood love
Part 10
ا/ت: خب یعنی چیی؟
کوک: یعنی اینکه مال منی *لپشو بوسیدم*
ا/ت: گشنمه..صبحونه رو کی میارن
کوک: هروقت من بگم *دوباره با ولع لبشو کوتاه بوس کردم و رفتم که به‌اندازه ها بگم صبحونه مونو آماده کنند تا اماده شیم..من یک تیشرت سفید با شلوارک جین پوشیدم ا/ت هم یک پیراهن بلند مشکی*

*بعد صبحونه*
*ساعت 11:30*


ا/ت

یک صندلی راحتی دو نفره بود که کوک یک یک پتوی نازک آورد و همونطور که روش لم داده بودیم رو خودمون کشید و سرمو رو سینه اش گذاشتم..مهماندار واسه مون چیپس و پفک آورد و شراب قرمز و شامپاین و هرچی که دم و دست داشتن

مهماندار: چیزی دیگه هم خواستید بگید اقای جئون
کوک: نه ممنون فعلا نه
ا/ت:*مهماندار رفت و کوک یک فیلم اکشن و کمدی گذاشت و با هم فیلم دیدیم و خوراکی خوردیم...گونه هامون از شراب و شامپاین قرمز شده بودند

*14:53*
*فیلم تموم شد*

کوک:گشنته؟
ا/ت: نه..تو گشنته؟
کوک: نه..ساعت پنج میرسیم اونجا..دارم فکر میکنم چیکار کنیم
ا/ت:لباس هامونو عوض کنیم.. دوش بگیریم ...بخوابیم
کوک: خوابت میاد؟
ا/ت: من همیشه برای خواب اماده ام
کوک: بیا اول دوش بگیریم بعد با حوله بخوابیم ..بعد ببینیم لباس چی بپوشیم

* فرودگاه اسپانیا*

ا/ت

بلاخرع جت به زمین نشست و ما از جت پیاده شدیم برخلاف تصور مون که این موقعیت ظهر (ساعت 2) هوا خیلی سرد بودن و پاهام بیا حس شده بودند از باد و سرما
فوری خودمونو به فرودگاه رسوندیم و به سرعت چمدون هامونو گرفتیم چون برخلاف تصور مون فرودگاه خلوت خلوت بود

ا/ت: برنامه چیه
کوک:بریم هتل یک دوش بگیریم و بعد یک یا دوساعت بریم واسه ناهار *ا/ت اسرار داشت که هتل بگیریم..وگرنه ویلا داریم*
ا/ت : نمیشه وسایل هارو تحویل بدیم بعد بریم؟
کوک: معلومه که میشه..حتی میتونیم از اینجا بریم ناهار بخوریم و وسایل و کار های هتل رو بسپاریم به بادیگارد ها و خودمون بریم ناهار بخوریم..خیلی گشنته؟!.. من تو جت بهت گفتم..
ا/ت:میخواستم باهم بخوریم..درضمن اون موقع گشنم نبود..تو گفتی نمی‌خورم منم گفتم پس باهم بخوریم..
کوک: بیا بیا بریم الان کم مونده منم بخوری
ا/ت: جونگ کوککک

کوک
دستشو گرفتم و بادیگارد ها چمدون هامونو حمل کردن و گذاشتن تو ماشین
مارو بردن رستوران و خودشون رفتن هتل..با اینکه هتل رستوران داره ولی خانوم ترجیح دادند که بیرون تو یک رستوران غذا بخورن

*قدم زدن*
کوک: چه فرقی داره..همون غذا تو بیرونم هست..به من ربطی نداره خودت گشنه ته
ا/ت:..الان چیزی نمیگم چون مثل سگ گشنمه..ممکنه بزنم تیکه پارت کنم..بعد از اینکه غذا خوردم جوابتو میدم
کوک: چشم خانوم *وارد یک رستوران شدیم و دوتا تورتیلا.. یک پائیا مرغ و گوشت، پاتاتاس براواس و یک آلبوندیگاس سفارش دادیم و سر یک میز دو نفره نشستیم
دیدگاه ها (۲)

The originals Part 1"کوک"* ..در یک روز زمستانی..اولین روز کر...

The originals Part 2یونگی:آنا و سوفی؟... شوخی میکنییی نهه؟!....

childhood love Part ۹ا/تغرق کارم شده بودم مغزمو از فکر های ا...

childhood love Part ۸ا/ت:جانمممممم؟..شما گوه میخوری عزیزمکوک...

when he betrayed you part 20کوک: پس بلاخرع بیدار شدیا/ت: اره...

when he betrayed you part 19ا/ت :حالم خوب نیسکوک: بیا بریم ی...

پارت ۱۶🖤❤️خوناشام خشن من ❤️🖤ادامه ی ویو ا/تا/ت : غذا درست کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط