Our dark romance
Our dark romance
Part ۸
*جلسه*
ایلیان: چرا ا/ت نیومد.. آقای جئون هم نیستن
ب/ک: آها..ببخشید یادم رفت بهتون بگم بعد صبحونه من میخواستم شما و جونگ کوک رو بفرستم تا یکسری اطلاعات از مارکوس جمع کنم..دیدم شما رفته اید پس خانوم ا/ت رو باهاشون فرستادم
ایلیان: آها..خیلی هم عالی
ب/ک: ببخشیدباید زودتر اینو باهاتون درمیون میگذاشتم
ایلیان:.. نه اتفاقا خیلی هم خوشحال شدم ا/ت با جونگ کوک رفته
*یک ساعت بعد*
کوک
توی اتاقم بودیم..از خستگی و عرق رو تخت رو بدن ا/ت افتادم و پیشونیش بوسیدم!
کوک: با اینکه خودمو کشتم ولی چسبید!
ا/ت:*دستمو دور کمرش انداختم و چشمامو گردوندم* جر دادن من حال داد یا حال و هوا مون؟
کوک: هردو!
ا/ت: الان چه گوهی میخوریم؟!
کوک: بابام گفته بریم پایگاه مارکوس و اطلاعات جمع کنیم
ا/ت: بلهههه؟!..مگه کشکه؟! همونطوری عین گاو بریم
کوک: اشاره کردن به دو دست لباس پیشخدمت مردونه و زنونه!.. یک پارتی هست..ما اونجا پیشخدمت هستیم؟!
ا/ت: ما؟!
کوک: تنها دلیلی که بابام میتونست ما رو پیش هم نگه دارع!
ا/ت: حالا ساعت چنده؟!.. پارتی!
کوک: 5!
ا/ت: الان ساعت چنده؟!
کوک:1
ا/ت:خوبع
*بعد جلسه*
ب/ک: در باز شد و کوک و ا/ت اومدن داخل* خب چه خبر..خبری دارین؟!
کوک: ..مارکوس ساعت 5 یک پارتی تو محله فرانسه ای ها راه انداخته میخوام برم اونجا تا بفهمم چه جوری تو یک گوشه ای گیرش بندازم
ایلیان: بهتره منم بیام!.
ب/ک: به نظر من شما بمونید پشت خط ها و رد تماس ها رو دنبال کنید با من بهتره چون تو ماموریت به یک دختر و یک پسر احتیاج داریم
ایلیان: پس ا/ت بره!
ب/ک: خیلی هم عالی!
*ساعت پنج*
ا/ت
ون مخابرات مون اونور خیابون پارک شد که با هامون در ارتباط بودن
من و کوک هندزفری ها رو تو گوشمون زدیم
خوبی این هندزفری ها این بود که صدای خودمون که باهم حرف میزدیم رو نمی گرفت ولی مال بقیه رو چرا و اگر من و کوک باهم حرف بزنیم معلوم نمیشه * بابای کوک اینطوری تنظیم کرده*
وارد عمارت شدیم و همه چیز لوکس و با شکوه بود
من یک ردای شب قرمز پوشیده بودم و موهامو موج دارش باز گذاشته بودم و کوک هم یک دست کت و شلوار شیک پوشیده بود اون لباس خدمتکاری مون بهم خورد چونکه به جای من و کوک یکی دیگه رو انتخاب کردن
پس ما رو گریم کردن تا ما رو نشناسند
وارد عمارت شدم و مارکوس برای استقبال اومد
مارکوس: خوش اومدید خوش اومدید..شما از مهمون های ویژه مون باید باشید..بفرمایید داخل و از خودتون پذیرایی کنید تا من به اتاق جلسه دعوتتون کنم..چون باید بقیه مهمون هامون هم بیان
Part ۸
*جلسه*
ایلیان: چرا ا/ت نیومد.. آقای جئون هم نیستن
ب/ک: آها..ببخشید یادم رفت بهتون بگم بعد صبحونه من میخواستم شما و جونگ کوک رو بفرستم تا یکسری اطلاعات از مارکوس جمع کنم..دیدم شما رفته اید پس خانوم ا/ت رو باهاشون فرستادم
ایلیان: آها..خیلی هم عالی
ب/ک: ببخشیدباید زودتر اینو باهاتون درمیون میگذاشتم
ایلیان:.. نه اتفاقا خیلی هم خوشحال شدم ا/ت با جونگ کوک رفته
*یک ساعت بعد*
کوک
توی اتاقم بودیم..از خستگی و عرق رو تخت رو بدن ا/ت افتادم و پیشونیش بوسیدم!
کوک: با اینکه خودمو کشتم ولی چسبید!
ا/ت:*دستمو دور کمرش انداختم و چشمامو گردوندم* جر دادن من حال داد یا حال و هوا مون؟
کوک: هردو!
ا/ت: الان چه گوهی میخوریم؟!
کوک: بابام گفته بریم پایگاه مارکوس و اطلاعات جمع کنیم
ا/ت: بلهههه؟!..مگه کشکه؟! همونطوری عین گاو بریم
کوک: اشاره کردن به دو دست لباس پیشخدمت مردونه و زنونه!.. یک پارتی هست..ما اونجا پیشخدمت هستیم؟!
ا/ت: ما؟!
کوک: تنها دلیلی که بابام میتونست ما رو پیش هم نگه دارع!
ا/ت: حالا ساعت چنده؟!.. پارتی!
کوک: 5!
ا/ت: الان ساعت چنده؟!
کوک:1
ا/ت:خوبع
*بعد جلسه*
ب/ک: در باز شد و کوک و ا/ت اومدن داخل* خب چه خبر..خبری دارین؟!
کوک: ..مارکوس ساعت 5 یک پارتی تو محله فرانسه ای ها راه انداخته میخوام برم اونجا تا بفهمم چه جوری تو یک گوشه ای گیرش بندازم
ایلیان: بهتره منم بیام!.
ب/ک: به نظر من شما بمونید پشت خط ها و رد تماس ها رو دنبال کنید با من بهتره چون تو ماموریت به یک دختر و یک پسر احتیاج داریم
ایلیان: پس ا/ت بره!
ب/ک: خیلی هم عالی!
*ساعت پنج*
ا/ت
ون مخابرات مون اونور خیابون پارک شد که با هامون در ارتباط بودن
من و کوک هندزفری ها رو تو گوشمون زدیم
خوبی این هندزفری ها این بود که صدای خودمون که باهم حرف میزدیم رو نمی گرفت ولی مال بقیه رو چرا و اگر من و کوک باهم حرف بزنیم معلوم نمیشه * بابای کوک اینطوری تنظیم کرده*
وارد عمارت شدیم و همه چیز لوکس و با شکوه بود
من یک ردای شب قرمز پوشیده بودم و موهامو موج دارش باز گذاشته بودم و کوک هم یک دست کت و شلوار شیک پوشیده بود اون لباس خدمتکاری مون بهم خورد چونکه به جای من و کوک یکی دیگه رو انتخاب کردن
پس ما رو گریم کردن تا ما رو نشناسند
وارد عمارت شدم و مارکوس برای استقبال اومد
مارکوس: خوش اومدید خوش اومدید..شما از مهمون های ویژه مون باید باشید..بفرمایید داخل و از خودتون پذیرایی کنید تا من به اتاق جلسه دعوتتون کنم..چون باید بقیه مهمون هامون هم بیان
- ۳.۹k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط