{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۷…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ

دا کیونگ: ببخشید این چیزی نبود که هر کس تحمل کنه می‌دونم حالا فقد میخواستی تو آغوش شوهر خودت بخوابی و گهواره دختر خودتو کنار باشه تا هر دقیقه بهش نگاه کنی...
دخترک همچنان گوش به آن حرف ها ولی وقت کافی نداشتند دا کیونگ به آرامی دستش را گرفت و با قدم های آرامی راهی شدن به آرامی از اتاق خارج شد و همراهش مشغول پوشیدن پالتو ات بود ته راه رو نرسیده چشم اش خورد به افرادی که جلو پزیرش ایستاده بودن دا کیونگ به خوبی متوجه شد و همچنین دختر بود که قدم اول و جسورانه ای برداشت / محکم ساعده دست دا کیونگ را گرفت و چرخاند سمته در کناری و وارد آن اتاق شدن کار به خوبی انجام داد این دختر هرچی بود همسر خنجر طلا و تجربه ای خوبی داشت
دا کیونگ شوکه به دخترک نگاه انداخت سپس نفسی کشید و با ترس گفت
دا کیونگ: چی شد
ات: اگه .. همینجوری خشکت بزنه مارو می‌دیدند
دا کیونگ نفسی کشید سپس به دخترک چشم دوخت
او در خال چرخیدن در آن اتاق بود دا کیونگ همچنان به آن دخترک چشم دوخته گفت
دا کیونگ: چیکار می‌کنی
دخترک رپوش سفید را برداشت سپس سمته دا کیونگ چرخید
ات: دا کیونگ نمیشه که جلوشون اینجوری بریم حتما اونا جلو در هم هستند .. کمی به فکر فرزند اش افتاد سپس با ترس گفت
ات: خدا کنه خاله کیم جای امنی رفته باشه
دا کیونگ: نگران جی جی نباش اون حتما حالش خوبه
ات: بریم پیشش

با لباس یک فرد دکتری که به تند داشتند به آرامی از کنار آن افراد ها رد شدن این پیروزی در راه اول را مدیون این دختر باهوش بود هر دو با لبخند از بیمارستان خارج شدن و این گونه بود به شدت شدت دا کیونگ لبخندی زد
دا کیونگ: تموم شد
ات: بریم به مردامون کمک کنیم
دا کیونگ عصبی ساعد دست دخترک را گرفت نگاهی به پشت اش انداخت خیلی از بیمارستان دور نشده بودن سپس با عصبانیت گفت
دا کیونگ: داداش گفت بریم جای امن نه تله گرگ
دخترک دستش را پست زد سپس با قدم های سریع هراهی شد
ات: دا کیونگ حتما اتفاق بدی افتاده وگرنه یا جونکوک یا جوهیوک حتما دنبال ما میومدند
دا کیونگ خواهش هم قدمی شد و زیر لبی به شدت غرید " خدا کنه داداش از دستم عصبانی ندشه " هر دو سریع قدم های روی زمین برداشت و هرزگاهی به پشت اش نگاهی می‌انداخت که نکند کسی به دنبالش باشه ولی این شد که نقشه ات موفقیت آمیز بود
دا کیونگ با لبخند گفت
دا کیونگ: موفق شدم واقعا ازشون فرار کردیم
دخترک اخم کرده نگاهی به پشت اش انداخت
ات: زود خوشحال نشو دا کیونگــ.....
دیدگاه ها (۰)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶8…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷحرف با ون مشکی که جلو ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱69 …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷیونگ خنده مزخرف ای سر...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۶…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدخترک باز هم لج باز گف...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۶۵ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ بعد از غر زدن مثل هم...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟐ناگهان یکی از انگشتای ات تکو...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط