{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت [2]

پارت [2]
از دید راوی......
بعد ازین که رسید مستقیم لباسشو عوض کرد و خوابید ساعت 3صب بود که یهو بارون و رعدوبرق زد ا/ت از خواب پرید و دید کلی عرق کرده رفت wc به صورتش آب زد لباساشو عوض کرد رفت رویه تختش دراز کشید گوشیشو برداشت یکم باهاش ور رفت تا خوابش برد
صبح شد ا/ت از خواب بیدار شد دوباره کارایه لازمو انجام داد از خونه زد بیرون ایندفعه با ماشین نرفت بلکه پیاده رفت:]
ویو ا/ت:
نزدیکایه شرکت بودم داشتم میرفتم که یهو دوتا پسر جلومو گرفتن
پسره:سلام خانم کوچولو نظرت چیه امروز برایه ما باشی؟ (با یه پوزخند)
ا/ت:آم.. می...می...میشه. م..م.زاح...م نش..نشید
اون یکی پسره:ن..ن ن....نم...می..شه(با لحن شیطون و مزخره بار😂)
پسر اولیه:خنده
پسر دومیه :خنده
[از دیدی راوی]
پسر دومیه کیف ا/تو گرفت پرتش کرد اونور
پسر اولیه هم ا/تو کبوند به دیوار میخواست کیسِ‌‌ش کنه که ا/ت جیغ زد ازون ور تهیونگ اون ور خیابون بود یهو صدایه جیغ شنید ا/ت روهم دید یهو شروع به دوییدن کرد رسید به ا/ت اینا دواا پسره تیهونگو ندیدن پسر اولیه خیلی نزدیک بود ا/تو کیس کنه که یهو تیهونگ بهش یه مشت زد پسر دومیه میخواست تهیونگو بزنه که تهیونگ پسر اولیه رو بلند کرد (چقدر پسر اولیه پسر دومیه شد😂)کوبوند به اولیه کیفه ا/تو برداشت داد بهش....
تهیونگ:خوبی ا/ت؟
ا/ت:آ..آره خو..خوبم ممنون ک..که نجاتم دادی (با ترسو تعجب )
تهیونگ: خواهش میکنم بیا بریم برات آب بگیرم
ا/ت: نه مرسی نیازی به آب نیست تهیونگ شی
تهیونگ:راحت باش بهم بگو تهینگ لازم نیست بگی تهیونگ شی(با لبخند)
ا/ت:باشه تهیونگ (با خنده دندونی)
تهیونگ:(دوباره لبخند زد)خب بریم شرکت ؟
ا/ت:اره بریم دیرمون نشه....



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

پارت [3]ا/ت:اره بریم دیرمون نشه....[از دید راوی]ا/ت و تهیونگ...

پارت ۲۱ویو عمارت کیم/ا.ت: لباس ورزشی پوشیدم و رفتم توی باشگا...

پارت [1]ویو ا/ت:با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار میشم کارای...

ژانر:عاشقانه،،مافیاییشخصیت ها:ا/ت،تهیونگ

پارت ۵عمو های من مافیان

خون اشام پنهان ۶

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط