کودک که بودم

کودک که بودم؛
گمان میکردم
سردتر از بستنی
چیزی وجود ندارد
حال که فکر میکنم
میبینم سرد تر از بستنی،
قلب آدمهاییست
که تا میفهمند دوستشان داریم
مارا ترک میکنند.!
دیدگاه ها (۱)

.تو بر نمیگردیو این غمگین ترین شعرِ جهان استکه ترجمه نمیشودی...

هیچکسچون توطبیبِدلِ مننیست که نیست...

تو یک روز نیستی...تمامِ سالی...تو یک شب...یا یک کتاب ...و یک...

گفتند که او عاشق گیسوی کمند استموهای مناز عصر همان روز بلند ...

کامنت تهیونگ تو فن‌کافه💜دارم خواب میبینم؟ یه نوتیفیکیشن چطور...

فیک پارت ۲🎀✨و نامرعی شدم بهتر بگم الان من مثل یک روح هستم هم...

p15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط