{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک پارت

فیک پارت ۲🎀✨
و نامرعی شدم بهتر بگم الان من مثل یک روح هستم همه خوابن بی سر و صدا در را باز کردم و خارج شدم همه چی تمام شده بود من تک و تنها در خیابان سرد در حال قدم زدن بودم حتی یک پرنده هم در خیابان پر نمیزد چه برسد به ادم . خنده ام گرفت خنده ای هم از روی درد و خوشحالی تا ساعت هفت صبح همانطور در خیابان قدم زدم و به خودم اینده ام و خانواده ام فکر میکردم هر چند راهی برای برگشت نبود و تمام پل های پشت سر خود را خراب کرده بودم و من در دره ای بزرگ و مرتفع وسط یک پل چوبی ایستاده بودم و به سمت اینده ام میدویدم . به طرف اینده میرفتم و گذشته ام را زیر پاهایم میگذاشتم ساعت از هفت گذشته بود کم کم مردم بیرون امدند با خود فکر کردم که چه کنم تاکسی که نمیتوانستم بگیرم پس تصمیم گرفتم که یک ماشین بدزدم ( دم اخری دزدی هم میکنم)  به هر حال یک ماشین دزدیدم ادرس فرودگاه چی اهان فهمیدم سرچ در گوگل ادرس را پیدا کردم و راه افتادم منی که تا به حال رو صندلی راننده ننشسته بودم به هر حال راه افتادم فقط ادم زیر نکرده بودم بعد از یک اشوب در خیابان ها به فرودگاه رسیدم
✨🎀
دیدگاه ها (۲)

فیک پارت ۳❤ رسیدم حالا باید چیکار کنم فهمیدم بین ادم ها میگ...

بی خیال🤣

حق تا ابد🎀✨

با این عکس که کراش منه آشنا بشید بشدت عاشق این عکسم پس بزاری...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁵²..ملودی : خیلی ممنونکیفم رو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط