{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقیه دختر مظلوم نالان

رقیه دختر مظلوم نالان
بهانه میگرفت با چشم گریان
چرا بابا ولم کردی و رفتی
چرا خون بر دلم کردی و رفتی
همی خواهم بیایم من به سویت
ببوسم من رخ و روی نکویت
بیا رحمی نما برحال زارم
امید دیدن روی تو دارم
نمی اید به گوش من صدایت
پدر اتش زدند بر خیمه هایت
چرا بابای من عزم سفر کرد
ز پیشم رفت ز من قطع نظر کرد
زدند سیلی به روی بچه هایت
به قربان تو و مهر و وفایت
پدر برگرد بنگر حال زارم
در این صحرا ز هجرت بی قرارم
چرا قحطی ز ما اب روان شد
ز دستور یزید بر شامیان شد
به زینب گفت بابایم کجا رفت
به دنبالش نبرد ما را چرا رفت
کجا رفتند عمو و اکبر من
زدند آتش به جان و پیکر من
علی اصغر و قاسم کجا رفت
گل نشکفته یاسم کجا رفت
بقربان همه گردم من زار
بگفتا مهرنیا با چشم خونبار
دیدگاه ها (۱)

رقیه دختر شاه شهیدانبیامد شهر شام او با اسیرانبدادند منزلش ک...

رقیه در خرابه رفت بر خواب.بدید در پیش خود که آمده باببه باب ...

استوری دردناک همسر شهید مدافع حرم محمد بلباسی "داری سه ساله ...

ز کودکی خادم این تبار محترمم ...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط