『روانی عاشق』
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟏𝟑
میا از اتاق رفت بیرون و دید که جیمین چند تا از موچی رو خورده و یه برگه ی دیگه روی ظرفه...
...
میا نامه رو برداشت و روش نوشته شده بود....
....
*همش مال خودته ولی دوتا خوشمزه هاشو برای خودم برداشتم جوجه
...
میا لبخند زد...
یهو به پایین نگاه کرد که نوشته شده بود جوجه
_چی جوجه؟!
(لپاش سرخ شد و ذوق کرد )
.....
جیمین خیلی خوابالو از اتاق اومد بیرون...
....
*سلام میا چه زود بیدار شدی
_س.. س.. سلام
*چرا لکنت افتادی
_ها... همی.. نجوری
...
میا سریع با خجالت رفت توی اتاق
....
*چش بود
جیمین یادش اومد پایین نامش نوشته بود جوجه
«لبخند زد »
گوشی جیمین زنگ خورد..
سوفیا:سلام ارباب
*سلام سوفیا چرا صدات گرفته
سوفیا:راستش سرما خوردم شاید نتونم امروز بیام ولی سعی میکنم زود بیام
*چی نه نه استراحت کن
سوفیا:اخه..
*اشکال نداره خودم کارا رو انجام میدم
سوفیا:چ.. چشم
......
پایان مکالمه*
جیمین در اتاق رو زد
_ب.. بیا تو
*میا
_ب.. بله
*به خاطر اینکه گفتم جوجه خجالت کشیدی
_عامم
*😄
*اها امروز سوفیا سرماخورده
_چی چرا
*نمیدونم
_کسی پیشش هست؟؟
*نه تنها زندگی میکنه
_پس بدو بریم خونش
*خوب چرا
_جیمین سوفیا ۲۴ ساعته میاد اینجا مثل چی کار میکنه بعد سرما خورده میگی چرا باید بریم
*...
_من میرم لباس بپوشم
توهم برو
عه برو دیگه
*خیل خوب عه
....
جیمین و میا لباس پوشیدن و رفتن خونه سوفیا..
دینگگ( زنگ در خونه سوفیا )
سوفیا::کیه
_سوفیا درو باز کن
سوفیا::چی خانم شما اینجا چیکار میکنید
*سوفیا درو باز کن بهت میگم
سوفیا:چشم
....
سوفیا درو باز کردُ میا و جیمین رفتن تو خونه ی سوفیا.....
سوفیا::خانم ارباب شما برای چی اومدین اینجا...
_....
....
ادامه دارد ....
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟏𝟑
میا از اتاق رفت بیرون و دید که جیمین چند تا از موچی رو خورده و یه برگه ی دیگه روی ظرفه...
...
میا نامه رو برداشت و روش نوشته شده بود....
....
*همش مال خودته ولی دوتا خوشمزه هاشو برای خودم برداشتم جوجه
...
میا لبخند زد...
یهو به پایین نگاه کرد که نوشته شده بود جوجه
_چی جوجه؟!
(لپاش سرخ شد و ذوق کرد )
.....
جیمین خیلی خوابالو از اتاق اومد بیرون...
....
*سلام میا چه زود بیدار شدی
_س.. س.. سلام
*چرا لکنت افتادی
_ها... همی.. نجوری
...
میا سریع با خجالت رفت توی اتاق
....
*چش بود
جیمین یادش اومد پایین نامش نوشته بود جوجه
«لبخند زد »
گوشی جیمین زنگ خورد..
سوفیا:سلام ارباب
*سلام سوفیا چرا صدات گرفته
سوفیا:راستش سرما خوردم شاید نتونم امروز بیام ولی سعی میکنم زود بیام
*چی نه نه استراحت کن
سوفیا:اخه..
*اشکال نداره خودم کارا رو انجام میدم
سوفیا:چ.. چشم
......
پایان مکالمه*
جیمین در اتاق رو زد
_ب.. بیا تو
*میا
_ب.. بله
*به خاطر اینکه گفتم جوجه خجالت کشیدی
_عامم
*😄
*اها امروز سوفیا سرماخورده
_چی چرا
*نمیدونم
_کسی پیشش هست؟؟
*نه تنها زندگی میکنه
_پس بدو بریم خونش
*خوب چرا
_جیمین سوفیا ۲۴ ساعته میاد اینجا مثل چی کار میکنه بعد سرما خورده میگی چرا باید بریم
*...
_من میرم لباس بپوشم
توهم برو
عه برو دیگه
*خیل خوب عه
....
جیمین و میا لباس پوشیدن و رفتن خونه سوفیا..
دینگگ( زنگ در خونه سوفیا )
سوفیا::کیه
_سوفیا درو باز کن
سوفیا::چی خانم شما اینجا چیکار میکنید
*سوفیا درو باز کن بهت میگم
سوفیا:چشم
....
سوفیا درو باز کردُ میا و جیمین رفتن تو خونه ی سوفیا.....
سوفیا::خانم ارباب شما برای چی اومدین اینجا...
_....
....
ادامه دارد ....
- ۴۴۴
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط