{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پآرت

پـآرتـ ²

تو یه عمارت خیلی بزرگ بودین
اما و لیندا شروع کردن باهم حرف زدن
∆ : ل...لی...لیندا ، اینجا کجاست؟؟
§ : نمی‌دونم اینا کین؟؟
∆ : وای ، نمی‌دونم اون کیه داره میاد سمتون؟؟
§ : وای راست میگی ، ولی خدایی خوشگله ها
∆ : ای دلقک چقد وقت نشناسی
£ : سلام خانوما
∆ ، § : س..سلا...سلام
£ آروم باشین هیچی نیست
∆ : یعنی چی هیچی نیست چی از جونمون میخوای؟!
√ : به به خوش اومدین
§ : برو بابا مرتیکه
∆ : عع لیندا اینجوری نگو ممکنه بلا سرمون بیارن
£ : خب دیگه بسه بسه
خانم برای بانوها لباس بیار
§ : لباس؟!
∆ : ما قرار نیست اینجا بمونیم
√ : شما تعیین نمیکنین بمونین یا نه
£ : هی با خانوما درست حرف بزن
∆ : چی میگی؟!
£ : چتونه شماها
دیدگاه ها (۱)

پـآرتـ ³∆ : هوی درست حرف بزن £ : چشم بانو§ : مرتیکه انقد زود...

پـآرتـ ¹ یه روز خیلی عادی مثل روزای دیگه وقتی که زنگ مدرسه خ...

شـروعـ فـیـکـ ≈مـعـرفـیـ ≈ اسم خودت ≈ اِما فِنلی / سن ≈ ۱۹ا...

انتقام خونین پارت 1ویو ا.ت امروز داداشم از آمریکا بر میگرده ...

پارت ³⁰ویو ساعت ۳ بعد از ظهر _ میگم واسع امشب باید بریم خارج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط