{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم را روانه کرده ام به دور دست ها...

غم را روانه کرده ام به دور دست ها...
نشسته ام
پشت پنجره ی بهار...
بوسه می زنم بر شعر،گل، قهوه و موسیقی
و مشت مشت شادی در خانه می پاشم...
می خندم
و به فاصله ی من تا من فکر می کنم...
قهوه ام را تلخ سر می کشم
و طعم گس زندگی را فراموش می کنم.
قوی بودن انتخاب من است...

سارا قبادی
دیدگاه ها (۲)

غم‌ زمانه به پایان نمی رسدبرخیزبه شوق یک نفس تازه در هوای به...

در معادلهٔ عشق، خوبی و بدی معشوق به‌حساب نمی‌آید. پاکی عشق ر...

اسفند مثل آن کسی می ماند که زود و تند از کنارت رد می شود و ت...

امروز را می خواهم فيروزه ای باشم،مثل كاشی های خوشرنگ حوض ماد...

در این داستان از کلماتی که ستید خانواده ی شما دوست ندارند با...

دامن خونین

When bitterness became sweet

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط