اسفند مثل آن کسی می ماند که زود و تند از کنارت رد می شود

اسفند مثل آن کسی می ماند که زود و تند از کنارت رد می شود و تو به اندازه ی خیره ماندن چندثانیه ای به چشمانش مجالی نداری از تو عبور می کند و تمام درها را می بندد ، تا دری دگر باز شود و روشنی کوچه های بی چراغ باشد. به اندازه ی فاصله ی گذر غروب تا شب همانقدر کوتاه شاید هم دوست داشتنی.اسفند همانند جرقه ی حادثه ای می ماند میان دوره ای بی رکود تا یادت بیاندازد تا پایان راه چیزی نمانده است،سردی سانحه را باید رها کرد تا گرمی شروع دوباره را چشید.شاید هم اسفند مثل آن معلمی می ماند که به شاگردانش اخطار می دهد برای هیچ اشتباهی دیر نیست ، گاهی باید از اول سطر و بی هیچ عذر و بهانه ای دوباره نوشت .

#حاتمه_ابراهیم_زاده
دیدگاه ها (۴)

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

بزرگسالی این شکلیه که شاید غمگین نباشی ولی دیگه خیلی‌ام خوشح...

last part

داستان کودکانه «رقصِ گرانش در تالارِ تعادل» به نویسندگی رزیت...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

مقدمهدر شهری که ثروت، قدرت می‌خرید و نام خانوادگی می‌توانست ...

چند روز بعد، همه‌چیز کاملاً عادی به نظر می‌رسید.تا اینکه یک ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا دست پاندورا را محکم گرفت.«باید بریم.»ا...

پارت ۱۵ — چیزی بیشتر از یک آشناییصبح روز بعد، کاروان هنوز اج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط