{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز به دست اش ساعت نمی بست

هرگز به دست اش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است
که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟
گفت:
ساعت را از خورشید می پرسم
پرسیدم
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روزهای بارانی
همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است!
- راست می گفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود-
دیدگاه ها (۲)

وصال محبوبابوالحسن نوری عارف بزرگ قرن سوم بود، در نماز خشکش ...

رها🦋 اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند با آن ها بگو لجباز ب...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۱۲

از ترس تا اعتمادpart: 2 ...

شهیدان

کمی تحمل کن ؛دردهایی را که هربار با سماجتِ بیشتری قلبِ آرامش...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط