{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دیوانه وار عاشق

پارت ۱۰ [دیوانه وار عاشق]

ات:خداف....

ماشین میخوره به ات و تصادف میکنه

جونگ کوک یه لحظه رفت تو شوک

جونگ‌کوک: دارم خواب میبینم؟ ... بیدارم؟ چه خبره..

جونگ کوک به خودش اومد فهمید چی شده

راننده که زد به ات فرار کرد

جونگ کوک: اتتتت (با تمام سرعتش میرفت سمتش)

جونگ‌ کوک‌ات رو گذاشت تو ماشینش و به سمت بیمارستان رفت

جونگ کوک: لطفا کمک کنین دکتر لطفا کمک کنین

پرستار: بزارینش رو تخت

ات رو برد اتاق عمل

جونگ‌ کوک اصلا حالش خوب نبود

جونگ کوک زنگ زد به پدر ات ولی داستان رو تغییر داد و گفت ات رو دیدم که خواست از خیابون رد شه و تصادف کرد

(چند مین بعد)

م ات: دخترم کجاست ات ( اشکش سرازیر شد)

جونگ کوک: دکتر گفت یه ضربه سطحی بوده و بخیر گذشته که پاش دو نصف نشده

م ات: دخترم ( با گریه)

ب ات: چندین با بهش گفتم حواسش به خودش باشه ( اینا چی داره دروغ میگه😂)

پرستار: ببخشید

جونگ کوک: بله

پرستار: خانوم کیم بهوش اومدن

جونگ کوک: ممنون که گفتین(با یه حالت سرد)

جونگ کوک: من میرم پیش ات

تق تق

جونگ کوک: ات خوبی؟

ات: ازت ممنونم.. واقعا ممنونم

جونگ کوک:چرا ممنون هستی؟

ات: تو کمک کردی بیام بیمارستان جلوی سوهو ازم دفاع کردی و به بابام نگفتی‌.. ممنونم

جونگ کوک: ولی قول بده مراقب خودت باشی

ات: قول میدم

جونگ‌کوک : من باید برم شرکت

ات: باشه

جونگ کوک: ولی دلم نمیخواد برم...

جونگ کوک غرق چشمای براق ات شده بود..

ات: به چی زل زدی

جونگ کوک: ها.. هیچی خب من برم

ات: باشه خدافظ

جونگ کوک: خدافظ

جونگ کوک با مامان بای ات خداحافظی کرد و از بیمارستان رفت بیرون

جونگ کوک: الکس( اسم بادیگارد شخصی جونگ‌کوک)

الکس: بله قربان

جونگ‌کوک: نیرو ها رو فرستادی؟

الکس: بله قربان دارن دنبالش می‌گردن

و اینجا معلوم میشه جونگ کوک دنبال چه کسیه؟....


حمایتتتتتتتت جانننن مننننن وگرنه پارت بعد رو نمیزارم
دیدگاه ها (۰)

پارت۹ [دیوانه وار عاشق]جونگ کوک:ولی...خب... میتونی بریات هن...

پارت۸ [دیوانه وار عاشق]ب ات: ات بیا پایینات هنوز دو پله اوم...

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط