پارت دیوانه وار عاشق
پارت۹ [دیوانه وار عاشق]
جونگ کوک:ولی...خب... میتونی بری
ات هنوز یه قدم هم بر نداشته بود که چشمش به صفحه گوشیش افتاد
یه پیامک از سوهو:
هنوز تموم نشده، تو خودت برمیگردی ات!》
ات لرز به جونش افتاد رفت بیرون
انگار یه ماشین مشکی دنبالش بود..
ات داشت از استرس میمرد سریع راه میرفت....
(توی خونه)
جونگ کوک: خب من برم از شرکت زنگ زدن
ب ات: اگه میشد یه شام رو دور هم یودیم
جونگ کوک: خیلی ممنون ولی باید برم
جونگ کوک بین راه ات رو میبینه که آروم قدم
میزنه ولی.... یه دفعه یه ماشین مشکی میوایسه کنار ات یه پسر ازش در میاد....
سوهو: آهای ات
ات خشکش زد
ات با لرز: مگه بهت نگفتم دیگه دنبال من نیااااا( با داد)
ات سوهو رو هُل داد
سوهو: بهت گفتم که اینجوری نمیشه بیا بریم (دست ات رو گرفت و فشار میداد)
ات: ولم کنننن گاووو ولم کننن کممممککک
جونگ کوک خشکش زده یه دفعه ب خودش میاد این پسره داره چیکار میکنه اصلا کیه
جونگ کوک از ماشین پیاده میشه
جونگ کوک: آهای داری چیکار میکنی
دست ات رو میگره و از دست سوهو جدا میکنه
سوهو: شما کی باشی؟
جونگ کوک: فعلا که من از شما پرسیدم
سوهو: من دوست پسرشم
جونگ کوک ات رو نگاه کرد
ات سر تکون داد به معنای نه
جونگ کوک میخواست به ات کمک کنه پس گفت...
جونگ کوک: هه آقای دروغ گو من دوست پسرشم اونم چهار ساله
سوهو خشکش زد لرز افتاد بجونش یعنی واقعا ات دوست پسر داره؟ نه اینطور نیست... شایدم هم داشته برای همین میترسیده
جونگ کوک: آقای دورغ گو خان بفرما برو خونت
سوهو سوار ماشین شد و رفت
ات: آقای جئون واقعا ممنونم واقعا ازتون خیلی خیلی ممنونم
جونگکوک: بیخیال چیز خاصی نبود تو حالت خوبه؟( با یه لحن نگران)
ات: خیلی ممنونم واقعا این پسره منو اذیت میکرد واقعا ممنونم ولی... لطفا به پدرم نگین
جونگ کوک: خب برو خونه
ات: ممنونم من دیگه برم
جونگکوک: برو خدافظ
ات خداف.......
و اینجا یه اتفاق میوفته......
جان خودتون حمایتتتتتتتتتتنتتتتتتتت
جونگ کوک:ولی...خب... میتونی بری
ات هنوز یه قدم هم بر نداشته بود که چشمش به صفحه گوشیش افتاد
یه پیامک از سوهو:
هنوز تموم نشده، تو خودت برمیگردی ات!》
ات لرز به جونش افتاد رفت بیرون
انگار یه ماشین مشکی دنبالش بود..
ات داشت از استرس میمرد سریع راه میرفت....
(توی خونه)
جونگ کوک: خب من برم از شرکت زنگ زدن
ب ات: اگه میشد یه شام رو دور هم یودیم
جونگ کوک: خیلی ممنون ولی باید برم
جونگ کوک بین راه ات رو میبینه که آروم قدم
میزنه ولی.... یه دفعه یه ماشین مشکی میوایسه کنار ات یه پسر ازش در میاد....
سوهو: آهای ات
ات خشکش زد
ات با لرز: مگه بهت نگفتم دیگه دنبال من نیااااا( با داد)
ات سوهو رو هُل داد
سوهو: بهت گفتم که اینجوری نمیشه بیا بریم (دست ات رو گرفت و فشار میداد)
ات: ولم کنننن گاووو ولم کننن کممممککک
جونگ کوک خشکش زده یه دفعه ب خودش میاد این پسره داره چیکار میکنه اصلا کیه
جونگ کوک از ماشین پیاده میشه
جونگ کوک: آهای داری چیکار میکنی
دست ات رو میگره و از دست سوهو جدا میکنه
سوهو: شما کی باشی؟
جونگ کوک: فعلا که من از شما پرسیدم
سوهو: من دوست پسرشم
جونگ کوک ات رو نگاه کرد
ات سر تکون داد به معنای نه
جونگ کوک میخواست به ات کمک کنه پس گفت...
جونگ کوک: هه آقای دروغ گو من دوست پسرشم اونم چهار ساله
سوهو خشکش زد لرز افتاد بجونش یعنی واقعا ات دوست پسر داره؟ نه اینطور نیست... شایدم هم داشته برای همین میترسیده
جونگ کوک: آقای دورغ گو خان بفرما برو خونت
سوهو سوار ماشین شد و رفت
ات: آقای جئون واقعا ممنونم واقعا ازتون خیلی خیلی ممنونم
جونگکوک: بیخیال چیز خاصی نبود تو حالت خوبه؟( با یه لحن نگران)
ات: خیلی ممنونم واقعا این پسره منو اذیت میکرد واقعا ممنونم ولی... لطفا به پدرم نگین
جونگ کوک: خب برو خونه
ات: ممنونم من دیگه برم
جونگکوک: برو خدافظ
ات خداف.......
و اینجا یه اتفاق میوفته......
جان خودتون حمایتتتتتتتتتتنتتتتتتتت
- ۱۷۷
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط