{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر از حادثه پُرم

آنقدر از حادثه پُرم
که وقتی به خانه می رسم
تلویزیون لم می دهد روی کاناپه
تا مرا تماشا کند ...
خستگی ام می پَرد روی رخت آویز
عینکم با روزنامه عصر پاک می شود
و چشم هایم می روند بخوابند....
اما دست هایم
هنوز در دست های تو
در قدم زدنی پاییزی
در خیابانی
جا مانده اند...
دیدگاه ها (۲)

ﺩﯾﺸﺐ ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :ﭘﯿﺘﺰﺍﺗﻮﻧﻮ ۱۲ ﺗﯿﮑﻪ ﮐﻨﻢ...

حالا که می روی تمام پاییز را جمع کن ...

مورد داشتیم دختره رفته امتحان رانندگی ..........ازش سوال کرد...

آنـچنـان رفتـه ای کـه انـگار مـــُرده ام!بــی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط