معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۵۰
همه سر میز نشسته بودیم و از غذای کره ای لذت میبردیم . چند وقتی بود دست پخت چون سو ( همون اشپزشون ) رو نخورده بودم ، واقعا دلم برای این طعم بی نقص تنگ شده بود . با این حال ، رین که انگار برای اولین بار غذای کره ای میچشید خیلی خوشحال بنظر نمیومد . زمزمه کردم « از طعمش خوشت نمیاد ؟»
چند ثانیه مکث کرد « این بد نیست ، ولی طول میکشه با طعمش حال کنم . به ذائقه ام نمیخوره ، فرق زیادی با غذای ژاپنی داره »
سرم رو تکون دادم « دلم مسخواست برات یه غذایی که دوست داری سفارش بدم تا بیارن ، ولی چون سو یکم حساسه . اگه پیک موتوری رو ببینه به هم میریزه »
بعد به چون سو که گوشه اتاق صاف ایستاده بود نگاه ریزی انداختم و به نشونه ی رضایت از غذا سرم رو تکون دادم که باعث شد ذوق تو چشماش چند برابر بشه .
رین هم با اینکه بی میل بود ولی به بازیگری ادامه داد .
« پسر عمو ، احساس میکنم داری ازم دور میشی . قبلا هم ما مثل الان همیشه کنار هم میشستیم ، ولی الان که اون طرفت رین-شی نشسته تمام توجهت به اونه »
از رین-شی خوشم نیومد . زیادی صمیمیه . با این حال به مینسو جواب دادم « وقتی بری قاطی مرغا درک میکنی »
« من خیلی وقته قاطی مرغام ولی کو ؟»
برای چند ثانیه نگاهم رو برگردوندم تا برق چشمای هه جین و هه سو رو به چشم ببینم .الان بهشون سرنخ خوبی ندادم ؟
« مینسو یا ، فکر کنم تو حساسی . من توجه برابری به همه نشون میدم »
« نه ! اصلا . بیا صادق باشیم ، اگه من و رین و یه گرگ گرسنه توی یه اتاق گیر بیوفتیم و تو فقط بتوی یک نفر رو نجات بدی اون کیه ؟»
الان اون "شی" هم از کنار اسم رین حذف شد ؟ ( غیرتت کسشعره مرد ، خوبه حالا خودم دارم مینویسما )
« رین . خب معلومه »
و بله ، این اثبات اینه که تنها چیز دخترونه ای که مینسو داره اسمش نیست ، اون علاوه بر اسمش و اهنگایی که گوش میکنه ، رفتارها و دراماتیک بازیاشم دخترونست ( ساکت شو خودت رزاما کوئین تر از همه ای )
از صندلیش بلند شد و انگشتش رو به سمتم گرفت « ببین ! ببین هوانگ هیونجین ، خودت داری اعتراف میکنی ! ای خاصه خرج ! وقیح ! »
« بیاین فقط از غذای چون سو لرت ببریم و حرمتش رو زیر پا نذاریم » این پدرم بود که بلاخره مینسو رو خفه میکرد
میدونم کوتاهه ولی شارژم کمه 😭
پارت ۵۰
همه سر میز نشسته بودیم و از غذای کره ای لذت میبردیم . چند وقتی بود دست پخت چون سو ( همون اشپزشون ) رو نخورده بودم ، واقعا دلم برای این طعم بی نقص تنگ شده بود . با این حال ، رین که انگار برای اولین بار غذای کره ای میچشید خیلی خوشحال بنظر نمیومد . زمزمه کردم « از طعمش خوشت نمیاد ؟»
چند ثانیه مکث کرد « این بد نیست ، ولی طول میکشه با طعمش حال کنم . به ذائقه ام نمیخوره ، فرق زیادی با غذای ژاپنی داره »
سرم رو تکون دادم « دلم مسخواست برات یه غذایی که دوست داری سفارش بدم تا بیارن ، ولی چون سو یکم حساسه . اگه پیک موتوری رو ببینه به هم میریزه »
بعد به چون سو که گوشه اتاق صاف ایستاده بود نگاه ریزی انداختم و به نشونه ی رضایت از غذا سرم رو تکون دادم که باعث شد ذوق تو چشماش چند برابر بشه .
رین هم با اینکه بی میل بود ولی به بازیگری ادامه داد .
« پسر عمو ، احساس میکنم داری ازم دور میشی . قبلا هم ما مثل الان همیشه کنار هم میشستیم ، ولی الان که اون طرفت رین-شی نشسته تمام توجهت به اونه »
از رین-شی خوشم نیومد . زیادی صمیمیه . با این حال به مینسو جواب دادم « وقتی بری قاطی مرغا درک میکنی »
« من خیلی وقته قاطی مرغام ولی کو ؟»
برای چند ثانیه نگاهم رو برگردوندم تا برق چشمای هه جین و هه سو رو به چشم ببینم .الان بهشون سرنخ خوبی ندادم ؟
« مینسو یا ، فکر کنم تو حساسی . من توجه برابری به همه نشون میدم »
« نه ! اصلا . بیا صادق باشیم ، اگه من و رین و یه گرگ گرسنه توی یه اتاق گیر بیوفتیم و تو فقط بتوی یک نفر رو نجات بدی اون کیه ؟»
الان اون "شی" هم از کنار اسم رین حذف شد ؟ ( غیرتت کسشعره مرد ، خوبه حالا خودم دارم مینویسما )
« رین . خب معلومه »
و بله ، این اثبات اینه که تنها چیز دخترونه ای که مینسو داره اسمش نیست ، اون علاوه بر اسمش و اهنگایی که گوش میکنه ، رفتارها و دراماتیک بازیاشم دخترونست ( ساکت شو خودت رزاما کوئین تر از همه ای )
از صندلیش بلند شد و انگشتش رو به سمتم گرفت « ببین ! ببین هوانگ هیونجین ، خودت داری اعتراف میکنی ! ای خاصه خرج ! وقیح ! »
« بیاین فقط از غذای چون سو لرت ببریم و حرمتش رو زیر پا نذاریم » این پدرم بود که بلاخره مینسو رو خفه میکرد
میدونم کوتاهه ولی شارژم کمه 😭
- ۶۱۷
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط