پارت ۶۰
پارت ۶۰
معامله نهایی
نمیدونم چطور زندم . نمیدونم واقعا چطوری دارم نفس میکشم بعد از اینکه تقریباً به خواسته چند ساله م رسیدم . البته که به عنوان یه هوانگ هرگز اجازه نمیدم کلمه « تقریباً » بیشتر از یه مدت خاص استفاده بشه . بعد از اینکه سیگار و فندکم توسط رین ضبط شد به جلسه فوری خانواده هوانگ رفتم . همه بهجز رین و مادرم که معمولا از اعمال مافیایی دوری میکرد حضور داشتیم ، حتی پسر عموی بزرگم از طریق تماس توی جلسه بود . پدرم اصرار داشت که رین هم به عنوان منشی من باید تو جلسه شرکت کنه ، اما مطمئنم دفعه بعدی که بیشتر از اینا توی اعمال خلافکاری درگیرش کنم سرمو میبره و میزنه به دیوار خونه ش یا همچین جایی . البته نه که من بدم بیاد .
به هه جین نگاه کردم به بلاخره برگشت ، ده دقیقه پیش وسط مهم ترین قسمت جیم شد و الان با یک بسته چیپس تو چهارچوب در شبیه دخترای خوب لبخند میزنه تا مجوز ورود رو از پدرم بگیره . این حجم از بیخیالی برای این حجم از هوش و استعداد درست نیست .
بهش نگاه کردم که بلاخره با همون لبخند با چاشنی شیطنت روی صندلی کنارم میشینه . وسط سخنرانی مینسو ( که هیچکس جدیش نمیگیره ) کمی به سمت هه جین خم شدم « رین کجا بود ؟»
چیپس رو از زیر میز گذاشت روی پاهام « اگه بدون سر و صدا بازش کنی شاید بهت بگم .»
خدایا ، به کجا رسیدم که باید به دستورات این جغله بچه گوش بدم ؟ درواقع ، رین چجوری من رو به اینجا رسونده ؟
هه جین که دید دارم حداقل تلاشم رو میکنم زمزمه کرد « داره با چونسو سر اینکه غذای کره ای بهتره یا ژاپنی دعوا میکنن . خیلی بامزه بود . حتی زبون همو نمیفهمیدن فقط داد میزدن . البته من تا یه جایی که بحثشون شدید تر بشه براشون نقش مترجم رو بازی کردم . قسم میخورم وقتی رفتم فریاد هاشون بلند تر بود . باورت میشه چونسو گفت سوشی مال کر- »
« وایسا ، چونسو سر دوست دختر من داد زد ؟»
« بهت اطمینان میدم رین شروع کننده بود »
با اتهام مینسو صاف نشستم و چیپس باز شده رو از زیر میز به هه جین پس دادم . « هوانگ هیونجین ! اصلا حواست هست دارم راجب چی حرف میزنم ؟»
« اره . باند رقیب »
چهره اش همیشه همه چیز رو داد میزنه . مثل همیشه نمیتونه انکار کنه که درست گفتم . به معنای واقعی تنها جایی که مینسو میتونه موفق شه توی بازی ویدیوییه . البته اونم اگه رقیبش یونجین نباشه « درسته ! ولی قسم میخورم فقط حدس زدی » واقعا منو میشناسه
صدای عموم بلند شد « اره ، به هر حال از وقتی از رین خواستگاری کرده حواس پرت شده . این همون دلیلیه که میگفتم باید با یکی از اعضای خانوادمون ازدواج کنه »
از این دوتا پارت راضی نیستم قلمشون خیلی جالب نشده ببخشید دیگه 😭 شاید بعدا اومدم ویرایش زدم
#هیونجین #فیکشن #سناریو #رمان #تکپارتی #hyunjin# stray_kids #hwang_hyunjin
معامله نهایی
نمیدونم چطور زندم . نمیدونم واقعا چطوری دارم نفس میکشم بعد از اینکه تقریباً به خواسته چند ساله م رسیدم . البته که به عنوان یه هوانگ هرگز اجازه نمیدم کلمه « تقریباً » بیشتر از یه مدت خاص استفاده بشه . بعد از اینکه سیگار و فندکم توسط رین ضبط شد به جلسه فوری خانواده هوانگ رفتم . همه بهجز رین و مادرم که معمولا از اعمال مافیایی دوری میکرد حضور داشتیم ، حتی پسر عموی بزرگم از طریق تماس توی جلسه بود . پدرم اصرار داشت که رین هم به عنوان منشی من باید تو جلسه شرکت کنه ، اما مطمئنم دفعه بعدی که بیشتر از اینا توی اعمال خلافکاری درگیرش کنم سرمو میبره و میزنه به دیوار خونه ش یا همچین جایی . البته نه که من بدم بیاد .
به هه جین نگاه کردم به بلاخره برگشت ، ده دقیقه پیش وسط مهم ترین قسمت جیم شد و الان با یک بسته چیپس تو چهارچوب در شبیه دخترای خوب لبخند میزنه تا مجوز ورود رو از پدرم بگیره . این حجم از بیخیالی برای این حجم از هوش و استعداد درست نیست .
بهش نگاه کردم که بلاخره با همون لبخند با چاشنی شیطنت روی صندلی کنارم میشینه . وسط سخنرانی مینسو ( که هیچکس جدیش نمیگیره ) کمی به سمت هه جین خم شدم « رین کجا بود ؟»
چیپس رو از زیر میز گذاشت روی پاهام « اگه بدون سر و صدا بازش کنی شاید بهت بگم .»
خدایا ، به کجا رسیدم که باید به دستورات این جغله بچه گوش بدم ؟ درواقع ، رین چجوری من رو به اینجا رسونده ؟
هه جین که دید دارم حداقل تلاشم رو میکنم زمزمه کرد « داره با چونسو سر اینکه غذای کره ای بهتره یا ژاپنی دعوا میکنن . خیلی بامزه بود . حتی زبون همو نمیفهمیدن فقط داد میزدن . البته من تا یه جایی که بحثشون شدید تر بشه براشون نقش مترجم رو بازی کردم . قسم میخورم وقتی رفتم فریاد هاشون بلند تر بود . باورت میشه چونسو گفت سوشی مال کر- »
« وایسا ، چونسو سر دوست دختر من داد زد ؟»
« بهت اطمینان میدم رین شروع کننده بود »
با اتهام مینسو صاف نشستم و چیپس باز شده رو از زیر میز به هه جین پس دادم . « هوانگ هیونجین ! اصلا حواست هست دارم راجب چی حرف میزنم ؟»
« اره . باند رقیب »
چهره اش همیشه همه چیز رو داد میزنه . مثل همیشه نمیتونه انکار کنه که درست گفتم . به معنای واقعی تنها جایی که مینسو میتونه موفق شه توی بازی ویدیوییه . البته اونم اگه رقیبش یونجین نباشه « درسته ! ولی قسم میخورم فقط حدس زدی » واقعا منو میشناسه
صدای عموم بلند شد « اره ، به هر حال از وقتی از رین خواستگاری کرده حواس پرت شده . این همون دلیلیه که میگفتم باید با یکی از اعضای خانوادمون ازدواج کنه »
از این دوتا پارت راضی نیستم قلمشون خیلی جالب نشده ببخشید دیگه 😭 شاید بعدا اومدم ویرایش زدم
#هیونجین #فیکشن #سناریو #رمان #تکپارتی #hyunjin# stray_kids #hwang_hyunjin
- ۱۵۸
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط