{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دَستــ بیخِــ گِلویَشــ گُذاشتــ

دَستــ بیخِــ گِلویَشــ گُذاشتــ

و صِدایِـ دِلنشینَشــ را اَز او گِرِفتــ..

دُختَرَکــ مآندـ و دُنیآییـ کِهــ

اورا نِمی‌شِـنیدـ.. :)
دیدگاه ها (۱۷)

+ناراحتــ نمیشیــ ؟_از چیــ ؟!+از بیـ محلیــ هایـ دوستاتـ _ن...

حآجــــــے اَول بــِــزآر جنسیـــــَـــت نــــَـــر یــآ مــ...

ڪْـِشـِش نـّـدآرمــًً خٰـوبــّ بـُودَنــــموْ بـہـ ڪْْسـےِِِ...

همسایه تان بودیم تو می خندیدی و من دیوار به دیوار گریه می کر...

تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی‌ماندچه باید گفت با آن‌کس ک...

دخترک با دوق لبخند زد ولی این از نظر گرفتگی گلویش از شدت کرد...

تقصیر حرف هاست!اگر حرف ها قدرت پرواز داشتند...پر می کشیدند ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط