دخترک با دوق لبخند زد ولی این از نظر گرفتگی گلویش از شدت
دخترک با دوق لبخند زد ولی این از نظر گرفتگی گلویش از شدت کرده و چشم های پف کرده است پنهان نبود چیهیونگ گوشی را روی تخت گذاشت سپس رو زانو ایستاد و محکم مادرش را به آغوش گرفت
ات دستش را روی کمر لاغری چیهیونگ گذاشت سپس دست دیگرش را روی موهای پسرش کشید سمت گردن و موهایش را سفت بو کشید و زیر لب زمزمه کرد : نمیفهمم چرا بوی پدرتو میدی..
چیهیونگ غمگین لبخند زد سپس آرام گفت : مادر خانم.. اینو یادت باشه هیچ وقت تنها نیستی ..
به آرامی آغوش مادرش را رها کرد سپس زل زد در آن تیله های که حلقهی لرزان آب در چشمانش، نور محیط را به شکلی غمانگیز منعکس میکند سپس با صدای جدی و محکم گفت : من همیشه کنارت هستم صبر کن بزرگ بشم پاییزت میشم نمیزارم هیچ کس هوای پاییزت رو خراب کنه یا زمستونش کنه یا حتی تابستان.. مادر فقد تحمل کم بزرگ بشم میریم دنبال پدرم میگردم و پیداش میکنم قول میدم فثد تو ناراحت نباش
دخترک باز هم چیهیونگ را به آغوشش گرفت نگاهش حالا گریان نبود بلکه اشکش سر خورد روی گونه ولی صدای نبود قلب مادر چیهیونگ خسته بود و بیماری مخصوص با پشیمانی که از دیشب گرفته بود ..
ات دستش را روی کمر لاغری چیهیونگ گذاشت سپس دست دیگرش را روی موهای پسرش کشید سمت گردن و موهایش را سفت بو کشید و زیر لب زمزمه کرد : نمیفهمم چرا بوی پدرتو میدی..
چیهیونگ غمگین لبخند زد سپس آرام گفت : مادر خانم.. اینو یادت باشه هیچ وقت تنها نیستی ..
به آرامی آغوش مادرش را رها کرد سپس زل زد در آن تیله های که حلقهی لرزان آب در چشمانش، نور محیط را به شکلی غمانگیز منعکس میکند سپس با صدای جدی و محکم گفت : من همیشه کنارت هستم صبر کن بزرگ بشم پاییزت میشم نمیزارم هیچ کس هوای پاییزت رو خراب کنه یا زمستونش کنه یا حتی تابستان.. مادر فقد تحمل کم بزرگ بشم میریم دنبال پدرم میگردم و پیداش میکنم قول میدم فثد تو ناراحت نباش
دخترک باز هم چیهیونگ را به آغوشش گرفت نگاهش حالا گریان نبود بلکه اشکش سر خورد روی گونه ولی صدای نبود قلب مادر چیهیونگ خسته بود و بیماری مخصوص با پشیمانی که از دیشب گرفته بود ..
- ۳۱
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط