یک نفر هست که شیدای دل خویش شده

یک نفر هست که شیدای دل خویش شده
خرقه ی عشق به تن کرده و درویش شده
عاشق است بهر خدایی که به او جان داده
سجده بر کعبه ی دل ؛ راهی آن کیش شده
او که در تربیت نفس شده مظهر پاک
سخنش جلوه گرِ راهِ دراویش شده
بارها از دلِ خود گفته به لب زمزمه ها
طالبِ مرشدِ خود بیشتر از بیش شده
در سحر چشمه پاکی شده جاری بر دل
دیده ی شوق بر آن چشمِ هم اندیش شده
متذکر شده بر توبه ے خود آن سان باش
معصیت کرده به وجدان ؛ همه تشویش شده
اندکے حوصله کن نامه ے دل باز شود
رسمِ آن توبه شکسته به خودش نیش شده
لحظه ها دل ؛ شده آشوب که شکستم صدبار
این دلِ سپید_صبح هم ز خودش هیش شده
صنما لحظه ے دیدار رسیده ب شتاب
خاک هم تشنه ی آن وصلِ تو آئیش شده
دیدگاه ها (۲۷)

به کلینیکِ خدا رفتم . . . . تاچکاپِ همیشگی را انجام دهم. فهم...

شب قدر است امشب مست مستم‌ ای خدا با توشدم تا مست دانستم که ه...

به شب و پنجره بسپار که بر میگردمعشق را زنده نگه دار که بر می...

تا نوشتم عشق،باران بوسه زد بر شیشه هادر دل من پا گرفت احساسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط