به شب و پنجره بسپار که بر میگردم

به شب و پنجره بسپار که بر میگردم
عشق را زنده نگه دار که بر میگردم
بس کن این سر زنش رفتی و بد کردی را
دست از این خاطره بردار که بر میگردم
دو سه روزی هم اگر چند تحمل سخت است
تکیه کن بر تن دیوار که بر میگردم
بین ما پیشترک هر سخنی بود گذشت
عاشقت میشوم این بار که بر میگردم
گفته بودی دو سحر چشم به راهم بودی
به همان دیده بیدار که بر میگردم
پرده‌ی تیره‌ی آن پنجره ها را بردار
روی رف آینه بگذار که بر میگردم
پشت در را اگر انداخته‌ای حرفی نیست
به شب و پنجره بسپار که میگردم
دیدگاه ها (۹)

یک نفر هست که شیدای دل خویش شده خرقه ی عشق به تن کرده و دروی...

به کلینیکِ خدا رفتم . . . . تاچکاپِ همیشگی را انجام دهم. فهم...

تا نوشتم عشق،باران بوسه زد بر شیشه هادر دل من پا گرفت احساسه...

جهان با وسعتش گفتا برو من جا ندارممنم قصد عزیمت کرده اما پا ...

یک شب هم باید با هم بیدار بمانیم تا خود صبح . هی چشمهای تو پ...

⁨⁨⁨⁨حتما بخوانید👇🏼😭💔رخت عزایت را به تن کردم عزیزماصلا خودم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط