{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن لباس دوست داشتنی

من آن لباس دوست داشتنی
که ماندم روی بند
زیر باران بهاری
باد مرا برد
نپوشیدی مرا
نه به تن باد می آیم
نه از خاطرت می روم...



b
دیدگاه ها (۱)

دورترین فاصله در دنیاحتی فاصله‌ی مرگ و زندگی نیستفاصله‌ی من ...

و در سکوتت همه صداها فریادے که بودن را تجربه می کند. ...

بیا که ما سپر انداختیم اگر جنگ است..🌹

نفسم تنگِ تو وتو نفست تنگ کسیکاش می شد کهدر این غصّه به دادم...

با تو ایمنم و با تو سرشارم از هرچه زیباییست پناهم باش تا سنگ...

پارت ۲۱۵تهیونگ دست دراز کرد و دکمه های پیراهن او را باز نمود...

قرار بود با سواد شویم،یک عمر صبح زود بیدار شدیم ...لباس فرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط