اربابکیم
#ارباب_کیم ♣️
#پارت_17
ــ من فدات بشم
+نمیدونم چم بود ولی بااین حرفش زوق کردم.
ــ چرا چیزی نمیگی؟
+سرمو آوردم بالا که دوباره بهم زل زد.
ــ دیگه نبینم ازم خجالت بکشی.
+باشه.
ــ دوست داری فیلم ببینیم؟
+آره
ــ همین جا بشین تا بیام.
+چشم
۱۵مین بعد
+بعد از ۱۵مین با کلی خوراکی برگشت.
تلویزیون رو روشن کرد و کنارم نشست.
هم خوراکی میخوردیم هم فیلم نگاه میکردیم.
تهیونگ سرشو گذاشت روشونم.
ــ اذیت نیستی؟
+نه
بعداز چند دقیقه دیدم که خواب رفته.
سرشو آروم گذاشتم روی تخت و تلویزیون رو خاموش کردم.
کنارش دراز کشیدم.
به صورتش زل زده بودم ولی توخواب خیلی گوگولی میشد.
بوسه ای روی گونش زدم و خودمو تو بغلش جا کردم.
ویو صبح
با برخورد نور خورشید به صورتم بیدار شدم.
تهیونگ روی تخت نشسته بود و به من زل زده بود.
موهاش بهم ریخته بود و همین خیلی کیوتش میکرد.
ــ بیدار شدی؟
+آهوم.
ــ میخوای بریم حموم؟
+جانم؟
ــ گفتم میخوای بریم حموم؟
ادامه دارد.............♣️
#پارت_17
ــ من فدات بشم
+نمیدونم چم بود ولی بااین حرفش زوق کردم.
ــ چرا چیزی نمیگی؟
+سرمو آوردم بالا که دوباره بهم زل زد.
ــ دیگه نبینم ازم خجالت بکشی.
+باشه.
ــ دوست داری فیلم ببینیم؟
+آره
ــ همین جا بشین تا بیام.
+چشم
۱۵مین بعد
+بعد از ۱۵مین با کلی خوراکی برگشت.
تلویزیون رو روشن کرد و کنارم نشست.
هم خوراکی میخوردیم هم فیلم نگاه میکردیم.
تهیونگ سرشو گذاشت روشونم.
ــ اذیت نیستی؟
+نه
بعداز چند دقیقه دیدم که خواب رفته.
سرشو آروم گذاشتم روی تخت و تلویزیون رو خاموش کردم.
کنارش دراز کشیدم.
به صورتش زل زده بودم ولی توخواب خیلی گوگولی میشد.
بوسه ای روی گونش زدم و خودمو تو بغلش جا کردم.
ویو صبح
با برخورد نور خورشید به صورتم بیدار شدم.
تهیونگ روی تخت نشسته بود و به من زل زده بود.
موهاش بهم ریخته بود و همین خیلی کیوتش میکرد.
ــ بیدار شدی؟
+آهوم.
ــ میخوای بریم حموم؟
+جانم؟
ــ گفتم میخوای بریم حموم؟
ادامه دارد.............♣️
- ۴.۵k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط