{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 9

امروز و نشستم روی کاناپه فیلم دیدم چون فردا قرار نیست جشن نامزدی بگیریم قراره با مامان و بابا ها یه کشیش بگیریم اما عروسی خیلیا هستن
ویو 5 ساعت بعد
مامان جنی: پاشو دختر برو بخواب قراره فردا زود بیدار شی
جنی: باشه مامان
رفتم تو تخت و سیاهی
ویو فردا
مامان جنی: پاشو دختر
از خواب با صدای مامانم بلند شدم رفتم دستشویی اومدم بیرون موهام بستم و رفتم پاین یه چیزی خوردم لباس پوشیدم و ارایش کردم البته لباس مدرسه موهامو درست کردم و رفتیم خونه فلیکس
ویو 10 دقیقه بعد
سلام سلام خوبی خوبم
مامان فلیکس: دخترم تو قراره به زودی تو خونه ما زندگی کنی پس با تک خواهر فلیکس اشنا شو
جیسو: سلام من خواهر فلیکسم جیسو از آشنایی باهات خوشوقتم من فقط یه سال که نه 6 ماه از فلیکس کوچک ترم پس امیدوارم دوستای خوبی باشیم
جنی: سلام من جنی هستم از آشنایی باهات خوشوقتم منم امیدوارم دوستای خوبی باشیم
بقیه بچه ها برین بالا باهم حرف بزنین باهم کنار بیاین
فلیکس و جنی: باشه
رفتیم اتاق فلیکس اتاقش به سبک چری بود رنگ مورد علاقه من
فلیکس: جنی قراره اینجا اتاق ما باشه قبل از اینکه بیای اینجا زندگی کنی اینجارو انگار کندن از نو ساختن
جنی: راستی فیلیکس
فیلیکس: بله
جنی: فیلیکس خواهرت چرا آنقدر خسته و کم انرژیه
فیلیکس: خب اون خیلی ارومه همیشه همینجوری هست اون حتی یه دوست هم نداره خیلی تنهاست اون توی مدرسه خودمون هست من میبینم که چقدر تنهاست من گاهی اوقات میرم پیشش ولی خوب من هر چقدر هم باشم برادرشم نمیتونم دوست صمیمی اون باشم البته من زیاد نمیتونم پیشش باشم چون شایعه میسازند که ما باهم رابطه داریم بدون اینکه بدونن ما خواهر برادریم
جنی: که اینطور اشکال نداره من خودم دوستش میشم من خودم آبجیش میشم
فلیکس: ممنون میشم هواشو داشته باشی
ما نمیدونستیم که جیسو پشت در ایستاده مامان بابا فرستادنش بیاد مارو کشیک بده
جیسو: خاله عمو شنیدم چی میگفتن
بقیه: خب چی میگفتن
جیسو: داشتن در مورد من حرف میزدن فلیکس داشت میگفت جیسو دوستی نداره و خیلی تنهاست جنی هم داشت میگفت اشکال نداره من خودم دوستش میشم همین
بقیه: که اینطور امنه

فکر کنم بد نشده باشه 🌸🌸
دیدگاه ها (۰)

پارت 8(پارت قبلی اشتباه نوشتم پارت 6 اما پارت 7 عهرزی: راستی...

پارت 7صبح ساعت 1 بیدار شدم واییییی چقدر خوابیدم لعنتی راستی ...

پارت 6رفتیم روی کاناپه ها نشستیم که بابا گفت بابا: عروسی 1 ه...

پارت 5صبح از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم حالم گرفته شد عه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط