{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p37

با احساس بوی نم و خیسی زیر پاهام چشمام رو باز کردم نمیدونستم کجام و همه جا تاریک بود کمی دقت کردم دستم به درختی بسته شده بود و روی چاله ای که از آب پر شده بود نشسته بودم
با دیدن رو به روم نزدیک بود جیغی بکشم ولی صدام خفه شده بود
قبری سیاه با مجسمه ی مار سبز رو به روم خودنمایی میکرد با چشم دنبال متیو گشتم اما اون اینجا نبود
صدای خنده بلند شخصی از پشت منو به خودم آورد اون فرد از سایه بیرون اومد
اون تام بود البته که هیچ اثری از اون چهره به انسان گونه اش وجود نداشت نمی‌تونستم حرفی بزنم و همینطور چوب دستیم هم کنارم نبود
با همون خنده نزدیکم شد : گفته بودم برمی‌گردم
نمی‌تونستم حرفی بزنم و با نفرت نگاهش میکردم
ماری با چشم زرد کنارش خودنمایی میکرد و آماده حمله به من بود
تام با پوزخند گفت : خب نظرت راجب طلسم سکوت چیه به نظر من که واسه ساکت کردن موجودی ضعیف مثل تو خیلی هم خوبه
سعی میکردم قوی باشم با چشم هام تهدیدش کردم و سعی میکردم بهش نشون بدم که من ضعیف نیستم
تام با دیدن حالت چهره ام گفت : خب ظاهرا نمیدونی واسه چی اینجایی که اینجوری میخوای منو تهدید کنی بزار برات روشن کنم اینجا آرامگاه سالازار اسلایترین اصیل ترین جادوگر مدرسه است
با شنیدن اسم سالازار اسلایترین لرزی به بدنم افتاد اون چرا باید منو اینجا میآورد
با پوزخندی ادامه داد : خون تو جادویی هست و پدر و مادرت موجوداتی جاودانه بودن
کم کم داشتم میترسیدم و بغض گلوم رو فشار میداد
به سمت قبر رفت و دستی روش کشید : خون یه موجود جاودانه می‌تونه مرگ رو شکست بده و تو اینجا به دستور من جد من سالازار اسلایترین رو به زندگی بر میگردونی
با شنیدن این حرف قصدش برام مشخص شد با چشم های براق از اشکم با نفرت زیاد نگاهش کردم
گفت : مقاومت فایده ای نداره ویزلی اگه اینکار رو انجام ندی با مرگ تک تک اعضای خانواده ات جبرانش می‌کنی
میخواستم جیغ بزنم و با نفرت حرف هایی‌‌که دلم میخواست رو بهش بزنم و بگم تو نمیتونی اینکار رو بکنی اما تمام اون حرف ها در سکوتی در دلم باقی موند
به سمتم اومد و چوب دستیش رو سمتم گرفت و چیزی زیر لب زمزمه کرد
که باعث شد احساس سنگینی از گلوم برداشته بشه
گفت :خب اینبار انتخاب کن من از هردو راه به چیزی که بخوام میرسم
با نفرت گفتم : ازت متنفرم روانی دست از سرم بردار
با لحنی عصبی گفت : این حرفا فقط زمان رو هدر میده زود باش
اشک هام با شدت می‌ریخت اما وقتی برای تصمیم گیری نبود با داد پاسخم رو بهش گفتم
ادامه دارد .....
خب با اینکه شرط ها نرسید ولی گذاشتم
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم نماد مرگ

چند پارتی (درخواستی)

the first lie

اولین درخواستیمممم😭🫐💗تالار بزرگ شلوغ‌تر از همیشه بودصدای خند...

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

کوچولوی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط