دوباره شب شد و بغضی مرا دید
دوباره شب شد و بغضی مرا دید
به سویم آمد و مستانه خندید
بدون کسب رخصت ، گوشه ای دنج
درون این گلو رفت و تَمرگید
به سویم آمد و مستانه خندید
بدون کسب رخصت ، گوشه ای دنج
درون این گلو رفت و تَمرگید
- ۷.۵k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط