{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دل! برای آن که نگیری چه می‌کنی؟

ای دل! برای آن که نگیری چه می‌کنی؟
با روزگار دوری و دیری چه می‌کنی؟

بی اختیار بغض که می گیردت بگو
در خود شکست را نپذیری چه می‌کنی؟

با این اتاق تنگ و شب سرد و گور تنگ
تو جای من؛ جز این که بمیری چه می‌کنی؟

ای عشق! ای قدیم‌ترین زخم روزگار!
در گوشه‌ی دلم سر پیری چه می‌کنی؟

دست تو را دوباره بگیرم چه می‌شود؟
دست مرا دوباره بگیری چه می‌کنی؟

#اصغر_معاذی
@DeyrBook
دیدگاه ها (۳)

روزگار تو را عوض کرد موهایت سفید تر قلبت سنگین ترآه جگر سوز ...

نیامده رفتی سر منزل اول خدافظی کردی و رفتیای یار بی وفای ماس...

روی قبرم بنويسيد، کبوتر شد و رفتزير باران غزلی خواند، دلش تر...

دردی کهنه ۱۵ سال گذشت دوباره این زخم کهنه را برایم‌زنده کردی...

📚باغ خدا، دست خدا، چوب خدا!مردی در یک باغ درخت خرما را با شد...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.112(از زبون ا.ت...

وقتی بعد از چهار ماه جنگیدن ، دوندگی و خون دل خوردن از بی رح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط